آقاي شيخ منتظري آيا رئيس جمهور ولايت سياسي دارند
با عرض سلام و احترام رسيدن ماه محرم، ماه ستيز با ظالم و شهادت امام حسين(ع)را تسليت عرض مي كنم
خبر سانسور شدن وبلاگ روز شنبه به اطلاع من رسيد و علت اين كار را نمي دانم. ضعف قدرت كشور است كه با داشتن تمام رسانه هاي عمومي به جان وبلاگ من بيافتد و فيلتر كند. اگر سخنان بنده اين همه سنگين است پس بايد بدانند كه صداي تمام ملت خيلي سنگين تر خواهد بود.صداي من خيلي ارام است و صداي ملت بسيار بلندتر است. مسخره است با يك وبلاگ نويس مثل من كه يك قطره كوچك و يك ايراني مسلمان است اينچنين برخورد كنند
حالا كه فرصتي شد نامه اي بنويسم فكر مي كنم به مطالب مهمتري بايد توجه كرد. براي همين نظر جنابعالي را در مورد ولايت سياسي و ولايت ديني جلب مي كنم و سئوال مي كنم آيا رئيس جمهور ولايت سياسي دارند
سخن اصلي اصلاحات تعيين نقش مردم و اختيارات رئيس جمهور است.مساله ايي كه از روز تعيين اولين خليفه مسلمين تا انقلاب اسلامي داريم اين است كه ايا نهاد ولايت ديني در ولايت سياسي بايد ادغام شود يا اين دو از هم جدا هستند. مشكل اصلي تمام روساي جمهور ايران در تعيين ولايت سياسي است. آيا معناي ولايت فقيه همان است كه عقيده داريم ولايت ديني غير از مقام ولايت سياسي است؟ از روز اول انقلاب، چالش اصلي همين مسئله بوده است. نظريه بنيانگذار جمهوري اسلامي اين بود كه ولايت ديني فرق دارد با ولايت سياسي و رئيس جمهور چون رئيس اين جمهوري است، فقط تداركاتچي نيستند بلكه ولايت سياسي مملكت را بر عهده دارند. با اينكه بنيانگذار انقلاب نمي خواستند ولايت ديني با ولايت سياسي ادغام شود، ولي بعضي از مسئولين كشور از روي محافظه كاري مي خواستند ولايت ديني را همان ولايت سياسي تفسير كنند. معناي كلمه جمهوري بنظر مي رسد همين مسئله باشد. جمهوري يعني مردم خود ولايت سياسي و حق انتخاب را دارند. ولايت ديني بيعت از مردم لازم ندارد ولي ولايت سياسي بايد با بيعت و راي مستقيم مردم انجام شود
مشكل اساسي كشور برمي گردد به ولايت ديني يعني ولايت يك فقيه و دخالت و قدرت ولايت سياسي كه اصولا بايد ولايت سياسي بر گردن رئيس جمهور باشد و ايشان بايد پاسخگو قرار بگيرد. رهبران ديني هميشه سعي و تلاش كرده اند كه روحانيت وارد كارهاي اجرايي نشوند تا اين دو ولايت باهم ادغام نشود. امروز شاهد مشكل اصلي ولايت سياسي با ولايت ديني هستيم. چه نهادهايي ولايت سياسي دارند و چه نهادهايي ولايت ديني دارند و در چه اموري مي توانند در كار همديگر دخالت كنند. شوراي نگهبان خود را در مقام ولايت ديني مي داند و دولت خود را در مقام ولايت سياسي تصور مي كند. تفسير مشخصي تا بحال از اين دو ولايت نشده است و ابهامات زيادي را بوجود آورده است. تا آنجايي كه بنده مي دانم اينچنين اين دو ولايت را تفسير مي كنند
ولايت ديني، ولايت مشروعيت است كه با مقبوليت ارتباطي ندارد. ولايت ديني باطني و معنوي است. از درون انسانها بوجود مي آيد و هميشه با انتخاب و اختيار همراه است. ولايت ديني كاري به اكثريت ندارد و ظاهري نيست و حتي محدود به يك كشور نمي باشد. بستگي به محيط ندارد و نظر اكثريت مهم نيست. قانون دروني انسان است و قانون فردي در جامعه است. در واقع انتخاب ولايت خدا بر انسان قرار مي گيرد. قدسي و آسماني است. براي همين ولايت ديني پاسخگو نيست زيرا اجباري در كار نمي باشد. ولايت ديني هيچ وقت لازم نيست از مردم بيعت بگيرد. تعداد مقلدان نيز ملاك نيست، حتي اگر يك نفر مقلد داشته باشد هنوز مي تواند ولايت ديني داشته باشد. امروز هر شخصي كه اجتهاد وي مورد تاييد چند فقيه قرار بگيرد و رساله احكام منتشر كند، خود را در مقام ولايت ديني مي داند. اين شخص، برداشت و تفكر خود را از دين منتشر مي كند. قرائت ديني يك فقيه و برداشت ايشان از قران يك مذهب و روش ديني براي مردم قرار مي گيرد.هر گونه كه برداشت مي كند فتوا مي دهد و نظر خود را بيان مي كند و مردم مختار هستند از ايشان پيروي كنند. هنگامي كه فتوا مي دهد، مهم نيست اكثريت مسلمانان چگونه فكر مي كنند بلكه او فقط تكليف بيان دارد. تفاوت بزرگ ولايت ديني اين است كه ضمانت اجرايي ندارد. مسائل ديني احتياجي به قدرت و دولت ندارد. قوانين ديني حتي حج و خمس و نماز هيچگونه ضمانت اجرايي لازم ندارند. حكومت اسلامي در اين نيست كه قوانين الهي اجباري بشود و اين نقطه مهم تفاوت است. اصولا لازم نيست پليس و يا نيرويي براي اجراي قوانين الهي قرار داد. براي همين ولايت ديني نامحدود و مادام العمري نيز اشكالي پيدا نمي كند. ولايت ديني خود را مسئول نمي داند زيرا در ولايت سياسي دخالت نمي كند. ولايت ديني سرباز و دادگاه و مجازات احتياج ندارد زيرا روز قيامت دادگاه ديني بوجود مي آيد. اطاعت از خدا و رسول و ولايت ديني امري است قلبي و تاكيد مي كنم ضمانت اجرايي نه خداوند اجباري قرار داده است و نه پيامبر و مسخره است اگر ولايت ديني بخواهد در قوانين ديني ضمانت اجرايي قرار بدهد. تنها دخالت ولايت ديني هنگامي است كه مردم به بي ديني اجبار بشوند. هنگامي كه اجبار ضد دين با ولايت سياسي بوجود مي آيد آنها فقط بايد تذكر بدهند و مانند هر فرد ديگر حق نظر دادن در انتقاد از ولايت سياسي دارند. ولايت ديني حتي مي تواند نفر بعدي را معرفي كند يعني حق انتصاب نيز دارد. مشكل در نوع تفسير ولايت ديني است
ولايت سياسي كاملا فرق دارد با ولايت ديني. به فكر روح فرد نيست بلكه روح جامعه را در نظر دارد. به فكر ظاهر اجتماع است و كاري به باطن ندارد. به فكر اكثريت و تفكر اكثريت است. ولايت سياسي يعني حاكميت اكثريت. با اسلام پروتستانت سعي مي كنند ولايت سياسي را از ولايت ديني مشخص كنند. و يا بعضي مي خواهند ولايت ديني را با راي اكثريت بوجود بياورند ولي باز غير ممكن بنظر مي رسد. امام علي(ع)قبل از خلافت فقط ولايت ديني داشت ولي امام علي(ع)بعد از خلافت هم ولايت ديني داشتند و هم ولايت سياسي ولي خط مرز اين دو را مي دانستند. حكم سياسي را حكم الهي بيان نمي كردند و تنها شخصي بود كه ولايت سياسي را با ولايت ديني جدا مي دانستند و در مسائل ديني از نگاه ولايت ديني سخن مي گفتند و در مسائل سياسي فقط ولايت سياسي يعني روش يك خليفه عادل را در نظر مي گرفتند. پيامهاي سياسي و ديني امام علي كاملا مشخص است. در مقام ولايت ديني حتي بايد با خوارج جنگ مي كرد ولي اگر ولايت سياسي نداشتند وارد جنگ نمي شدند. ولايت سياسي احتياج به ضمانت اجرايي دارد و حتي بايد سرباز و نيروي نظامي را بكار گرفت. ولايت سياسي منافع كشور و اكثريت كشور را در نظر دارد. يعني ولايت مردم بر مردم. انتخابات اينجا معني دارد. نظرسنجي از مردم در اين ولايت اصل قرار دارد. براي ولايت سياسي پيامر از مردم بيعت گرفتند ولي براي پيامبر بودن از مردم بيعت نگرفتند. در ولايت ديني شخص است كه شهادت قلبي و باور قلبي پيدا مي كند و حتما نبايد ارتباط به قدرت حاكم داشته باشد. اسلام حتي اگر به حكومت نرسد همان اسلام است ولي ولايت سياسي فقط در قدرت و حكومت معنا دارد. ولايت سياسي بايد مقبوليت تمام مردم را به خود جذب كند يا حداقل اكثريت را جلب كند زيرا حاكم تمام امور سياسي مردم قرار مي گيرد. حاكم تمام كشور است و حكمفرمايي وي بايد ضمانت اجرايي داشته باشد. نامه ولايت سياسي به يك نهاد بايد اجرا بشود ولي نامه ولايت ديني نبايد حتما اجرا بشود زيرا در امور سياسي ولايت ندارد. حرف اول و آخر را ولايت سياسي در امور و قانون كشور بيان مي كند. فقط يك شخص بايد ولايت سياسي كشور را بر عهده بگيرد در حاليكه ولايت ديني اينچنين نيست و حتي مي تواند ولايت ديني چندين كشور بر عهده او باشد و مشكلي ايجاد نمي شود. در ولايت سياسي راي و نظر مردم ملاك است. در هر قدمي بايد راي اكثريت را بدست بياورد. ولايت ديني مي تواند بگويد دفاع واجب است ولي ولايت سياسي مي تواند اجبار براي دفاع از كشور بوجود بياورد. ولايت سياسي دنبال نظر و ديدگاه مردم است زيرا قرائت شخصي نيست و انتقاد مردم براي حاكم پر ارزش است. تعداد راي دهندگان مهمترين اصل در ولايت سياسي است. قرائت ولايت سياسي، يعني بيانگوي قرائت سياسي تمام مردم كشور. مردم امورخود را به وي وكالت مي دهند كه يك نفر نظر مردم را اجرا كند. ايشان بايد بتواند خود عمل كند. مشورت و نظرسنجي مي كند و براي اينكه بتواند راي بياورد در عمل به نظر مردم توجه مي كند. آيه مشورت در قران كريم در مورد ولايت سياسي است كه بايد نظرسنجي و نظر مردم را توجه كند. ولايت سياسي دخالتي در اعتقادات شخصي و فردي مردم ندارد. اصولا ولايت سياسي با رهبر ديني و يا نخست وزيري قابل اجرا نيست و تداركاتچي قرار مي گيرد. از روز اول انقلاب مشكل رئيس جمهور با نخست وزيري و ولايت ديني بوجود آمد و در آن زمان ولايت ديني دخالت نمي كردند بلكه انتقاد مانند ديگران مي كردند و سخن ولايت ديني حكم حكومتي نبود و همچنين نخست وزيري كه بعدا كاملا حذف شد. يك مدير بايد بتواند بعد از مشورت خود وارد عمل بشود و تصميم بگيرد زيرا او تنها شخصي است كه در نهايت پاسخگو است. ولايت سياسي با دستهاي بسته غير منطقي است. براي همين ولايت سياسي مادام العمري نيست و محدود به چند سال است كه بتواند برنامه خود را اجرا كند و منجر به استبداد نشود. ولي اگر ولايت ديني ولايت سياسي را نيز داشته باشد، بايد پاسخگوي انتقاد از دولت باشد و همچنين بايد زمان محدود داشته باشد. امروز ولايت سياسي كشور معلوم نيست چه شخصي است و آيا رئيس جمهور نخست وزير رهبر قرار دارد و رئيس اين جمهوري شخص رهبر است؟ در اين صورت بايد همان بلاي نخست وزيري تكرار شود
درتعريف مشخص ولايت ديني و ولايت سياسي مي بينيم كه اين دو ولايت كاملا متفاوت هستند. يكي محدود و ديگري غير محدود، يكي با راي اكثريت و ديگري بدون راي مردم انتصاب مي شود. يكي بايد پاسخگو باشد و ديگري در اين جهان نبايد پاسخگوي فتوا خود باشد. مشكل اساسي همين مسئله ولايت ديني و ولايت سياسي است. بعضي مي گويند شيعه اعتقاد دارد امام علي(ع)از طرف پيامبر نه فقط بر ولايت ديني مقام پيدا كرد بلكه پيامبر ولايت سياسي را نيز به امام علي(ع)تحويل داد. عيد غدير آيا ولايت ديني و امام ديني قرار گرفتن علي بود يا اينكه ولايت سياسي و ايشان را حاكم قرار دادند؟ شخص پيامبر براي حاكم بودن بيعت از مردم گرفتند و حتي از زنان نيز بيعت گرفتند در حاليكه مشخص بود اكثريت با حاكميت وي موافق هستند. ولي در ولايت ديني از هيچ شخصي بيعت نگرفتند و مفهومي ندارد براي ولايت ديني از شخصي بيعت گرفت. براي قران نيز از هيچ شخص بيعت نگرفتند. مسلمانان مي دانستند كه علي(ع) امام قرار گرفت و ولايت ديني را قبول كردند. بحثي در مورد ولايت سياسي در ميان نبود. قبول ندارم كه مسلمانان كه تمام پيام هاي ديني را حفظ مي كردند مهمترين و آخرين پيام ديني را فراموش بكنند. ولايت علي(ع)يك ولايت ديني بود كه ايشان بتواند از قدرت ولايت ديني بودن با حاكم تذكر بدهد. تذكر اول امام براي اجرا نكردن انتخابات آزاد بود. اصولا شخصي كه ولايت ديني دارد بهتر است حاكم قرار بگيرد، ولي در ايران با بوجود آوردن رئيس جمهور و ولايت فقيه، نمي توان شخصي هم ولايت فقيه باشد و هم رئيس جمهور. و نمي شود كه رئيس جمهور خود را ولايت ديني بداند و يا اينكه ولايت فقيه خود را رئيس اين جمهوري بداند
مانند يك دايره دور خود مي چرخيم و نمي دانيم چه كسي در مملكت ولايت سياسي دارد. امروز براي برخورد با قدرت رئيس جمهور بعضي ذوب ولايت شده اند و قدرت ولايت را همان قدرت ولايت سياسي مي خوانند تا رئيس جمهور نتواند كاري انجام دهد. يعني نهاد ولايت فقيه يك قدرت بالاتر از ولايت سياسي قرار گرفته است كه امكان قدرت را از ولايت سياسي مي گيرد
آقاي شيخ منتظري بايد چكار كنيم كه ولايت سياسي در اين جمهوري از بين نرود؟ چكار بايد كرد كه ولايت ديني درك كند كه ولايت سياسي ندارد؟ چگونه مي شود ولايت سياسي را به رئيس جمهور پس داد؟ آيا قانون در اين مورد و حفظ ولايت سياسي وجود دارد؟ آيا دو لايحه رئيس جمهور براي ولايت سياسي كافي بود و چرا اجرا نشد؟ آيا رئيس جمهور بعدي اول بايد اين مسئله را حل كند يا دائم بايد اين مشكل كشور را به چالش بكشد؟ چون در مذهب ما سخن از ولايت سياسي بسيار دشوار است و كسي كمتر در فكر است كه اختلاف مذاهب را كاهش بدهد و يا نابود كند، از شما خواهش مي كنم بعنوان ولايت ديني كه داريد اين مسئله را تذكر بدهيد كه بتوانيم استناد كنيم به سخن ولايت ديني كه در جمهوري ولايت سياسي را بايد رئيس جمهور باشد
منتظر پاسخ مي مانم، التماس دعا، فرزند شما حسين