Hosseein khodadad

<جوي جوك سياسي ايت الله خامنه اي>

Saturday, December 04, 2004

چند روز ديگر 16 آذر روز دانشجو است

.آ16آذر روز دانشجو، روز مبارزه با ظالمان
شانزدهم آذر روز دانشجو گرامي باد
دانشگاه مركز توليد علم و سياستمداران است. تمام احزاب و حركتهاي از اين كانون شروع مي شود. اگر امروز حقوق بشر داريم، از همين دانشگاه داريم. اگر دموكراسي داريم، از همين كانون بوجود آمده است. تمام حركتهاي يك جامعه از دانشگاه جان مي گيرد. هر گونه مبارزه با حركت دانشجويان، يك مبارزه با نسل تصميم گيري آينده كشور بايد محسوب شود. اگر دانشجويان نبودند در هيچ نقطه جهان نه انقلابي مي شد و نه اصلاحاتي صورت مي گرفت. تمام احزاب مردمي، از دانشجويان بوجود آمده است و در جامعه ريشه گرفته است. چيزي كه فردا جامعه به آن مي رسد، امروز در دانشگاه بيان مي شود
حذف اجباري به صورت سنت سياسي محافظه كاران درآمده است. امروز هر عرصه اي را که بگشاييد، در آن حرف اول را دشمن تراشي مي‌زند. غوغا سازي سياست و بكار گرفتن قدرت حكومت براي استواري قدرت محافظه كاران باعث سياست زدگي در بين نخبگان و تمام عموم مردم گشته است. بي عدالتي و قدرت حكومتي محافظه كاران مسئولين اصلاح طلب را به فرار واستعفا اجبار مي كند و گاهي شخصيتهايي كه ايستادگي مي كنند براي بقاي زندگي سياسي خود سكوت را ترجيح مي دهند. ديگر شخصيتهاي طراز اول را زندان نمي كنند بلكه همه طرفداران پر رنگ را متلاشي مي كنند تا شخصيتها بدون پشتباني قرار بگيرند. طرفداران پررنگ چون خود پشتيباني ندارند ضعف شديدي نشان مي دهند و باعث پيروزي جناح مخالف اصلاحات قرار مي گيرد. تمام سياستمداران اعم از چپ و راست، به نشستن در برج عاج خود عادت كرده اند و ميان خود و فضاي نگرش و ارزيابي دانشجويان، ديواري عظيم درست كرده اند. فاصله تفكر دانشجويان و سياسمتداران بسيار زياد شده است زيرا يكباره متوجه شدند كه جامعه تغيير پيدا كرده است و ديگر فقط آفرين و به به را صدا نمي زند. جامعه امروز به خود اجازه مي دهد از سياستمداران انتقاد كند. علت اين كار محافظه كاران هستند زيرا آنقدر از سياستمداران اصلاح طلب انتقاد كردند كه جامعه متوجه اين ابزار شد. ديگر هر فردي مورد تيغ انتقاد جامعه قرار مي گيرد. محافظه كاران فكر مي كنند كه با داشتن قدرت مطلق هم مي توانند دستگاه انتقاد جامعه را روشن كنند و هم در زمان ديگر خاموش كنند ولي اجازه انتقاد يك امر منطقي و عرفي است كه با يكبارتوليد ديگر خاموش شدني نيست
توهين و تخريب و تضعيف اين و آن، به مهمترين مشغله سياسي جريان‌هاي محافظه كار و احزاب سياسي و حتي مديران ارشد و مياني کشور تبديل شده است. محافظه كاران معرکه اي به راه ‌انداختند که نه درخور و زيبنده نظام جمهوري اسلامي‌ است و نه با شعارهاي علوي سازگاري دارد ولي براي ماندگار شدن راه ديگري نمي دانند. تنها براي بقاي قدرت مجبور به توهين و تخريب و تضعيف شخصيتهاهستند. نيروي برخورد قدرت مطلق محافظه كاران 90 درصد براي متلاشي كردن اصلاحات بكار گرفته شده است. جاي سئوال باقي است كه اگر هر كشور ديگري اين همه نيروي تبليغاتي ـ حتي نماز جمعه هاي كشور- استفاده مي كرد امروز تمام افراد اصلاح طلب بر طنابهاي دار مردم قرار مي گرفتند. همه مي دانند و جاي شك نيست كه محافظه كاران تمام همت خود را وقف کارزار سياسي با رقباي خود کردند. بالاخره به نقطه ايي رسيدند كه هيچ زماني نمي خواستند به آن برسند. آنچه نبايد مي كردند، كردند. در سال‌هاي پاياني دهه هفتاد، اعتماد عمومي ‌به تمام سياستمداران و مديران مخدوش شد. بزرگان انقلاب و متفکران ديني، از جايگاه خود استفاده كردند و به سان هسته مرکزي اميد انقلابي و ديني مردم، در اين منازعات پا ‌گذاشتند و خود را هزينه محافظه كاران ‌کردند. زيرا مرگ سياسي خود را در آينده نزديك مشاهده مي كردند.امروز چالش اصلي در عرصه سياسي کشور اين است که مردم از منازعه و حتي رقابت فرسايشي دو جناح سياستمداران و مديران کشور خسته و دلزده شده‌اند و ديگر هيچ يک از نمادها و واژه‌هاي سياسي رايج نظير : اصلاح طلب، محافظه کار، اقتدار گرا، دموکراسي خواه و امثال آن در آنان انگيزه قوي براي دفاع و ريختن آراء سنگين به نفع اين يا آن جناح ايجاد نمي‌کند
نبرد دوم خرداد كه رشيه آن دانشگاه و مركز علم است، فقط اعلام يک «نه بزرگ » به نظام محافظه كاري و استبداد ديني نبود بلكه «آري بزرگ » به آزادي و حقوق فردي بود. حماسه دوم خرداد، آخرين فرصت را در اختيارحكومت قرار داد تا قبل از به پايان رسيدن به مطالبات مردم توجه كند و به غوغاي سياسي مجازي پايان دهد. دشمن تراشي و مبارزه با هر نوع تفكر براي مدت كوتاهي بسيار مثبت است و بعد از هر انقلابي هميشه صورت مي گيرد ولي هنگامي كه اين روش يك عادت همه ساله و استخوان سياست قرار بگيرد، نشان مي دهد كه خالي از هر نوع منطق و تفكر مي باشد.

بازماندن در سياست مبارزه با حذف تمام سخنان فقط در ده اول بعد از انقلاب مقبول بود و بيشتر از تاريخ مصرف استفاده شده است. علت تولد جبهه دوم خرداد به پايان رسيدن ظرفيت و توانايي قرائت ديني محافظه كاران در عرصه سياست و مديريت کشوركه بطور روشن نمايان شده بود و آخرين سياستمدار و مدير حماسه ساز اين تفكر نيز پايان يافت. پيدايش اقاي خاتمي به تصور كشيدن تمام خطاهاي نظام و از همه مهمتر نشان دادن توخالي بودن گردن كلفتهاي نظام بود. هرچقدر كه مقام هاي اول نظام سعي و تلاش مي كنند كه ديوار طلايي اوليه نظام را محفوظ بدارند ولي از هر آجر اين قدرت خود بيانگوي نا عدالتي و سوء استفاده از قدرت است. كدام قوه و كدام امام جمعه يا اقاي مجلس سوء استفاده نكرد؟ در شرايطي بودند كه هيچ فردي حق پرسش يا انتقاد نداشتند و اين برگ پيروزي كه زمان جنگ بوجود آمد را تا دوم خرداد به اجرا گداشتند
نمي توان منكر بود كه خاتمي‌ مهر ختم برتمام بزرگان انقلاب بود. اقبال عمومي ‌گسترده به سياستمداران و مديران پايه اول نظام از بين رفت. ورود بزرگان به صحنه انتخابات بسيار خطرناك شده است. تمام دستگاه خبره ومتفكران محافظه كار در اين روزها فرياد مي زنند كه افراد جديد و با سخن جديد وارد ميدان بشوند و بزرگان وارد نشوند، حتي مخالف ورود روحانيت در انتخابات هستند زيرا با شركت كم مردم تمام نظام زير سئوال مي رود. تجربه مجلس هفتم نشان داد كه مردم از شخصيتهاي گذشته بطور مطلق خسته شده اند. نامهاي رفسنجاني، كروبي، ولايتي نامهايي هستند كه با تمام كوشش تمام تبليغات نظام و ارتش و بسيج و تمام مساجد و نماز جمعه ها حتي نمي توانند بيست درصد راي مردم را به خود جلب كنند. مردم بيش از يک دهه است که از نزديک درجا زدن و عقب افتادگي سياست محوران و روزمره گي آنان در سياست و مديريت را شاهد است و به وضوح مشاهده مي‌کند که تلاش‌هايش براي برنامه هاي توسعه فقط بر كاغذ و آمار جلب توجه مي كند و مي داند در عمل به هيچ نوع عمل نمي توانند برسند. ديگر خود اقايان نيز هيچ اميدي به اصلاحات واقعي ندارند. محافظه كاران فكر مي كنند تمام افرادي را كه مي توانند هدايتگر باشند ترور شخصيتي كرده اند و مردم از همه جا نا اميد شده اند. نه فقط تمام احزاب را ترور كرده اند بلكه حتي پيدايش احزاب دوم خرداد را ترور كرده اند. فكر مي كنند بايد براي اينده و هر انتخابي يك گروه جديد درست كنند تا پيروزي را بدست بياورند ولي اين طرح براي طويل مدت باعث روشن شدن روش حيله سياستمداران مي گردد و باعث نابودي هر نامي مي شود كه ارتباطي با آنان داشته باشد. شايد تا چند انتخابات جواب گو باشد ولي بعد از آن چكار مي خواهند بكنند؟ کندي حرکت اصلاحات به گونه اي است که حوصله جامعه و بويژه نسل جوان آن را به سربرده است. سازشكاري شخصيتهاي اصلاح طلب با برادران محافظه كار خود و ترس از افراطي شدن در ديدگاه محافظه كار به خوبي نشان داده مي شود. تمام شخصيتهاي اصلاح طلب امروز فرياد مي زنند كه در انتخابات شركت كنيد زيرا زنده بودن خود را زير سايه براداران‌ و شخصيتهاي محافظه كار مي دانند. محافظه كاران هر جا پا گذارده‌اند جز مسئوليت گريزي و شعار مداري و روزمره گي و در نهايت براي اثبات ناتوانايي در نوگرايي چيزي ديگر نشان نداده اند. شايد تنها هنر ديگري كه داشتند مظلوم نمايي و ناتوانايي انجام خدمت به مردم باشد. اين وضعيت اختصاص به جناح چپ و يا جناح راست ندارد و در هردو مجموعه ديده مي شود. محافظه كاران نيز مي دانند ناتوانايي اصلاحات نيز به محافظه كاران برميگردد و بهم گره خورده است. محافظه كاران فقط دنبال انحصار قدرت هستند و اصلاح طلبها فقط دنبال گوشه ايي از قدرت محافظه كاران تلاش مي كنند. دانشجويان خصلت زودباوري و اطاعت در برابر قدرت، ندارند. امروز مشكل اصلي نظام جوانان هستند. جوانان اصولا با مشکل هويت مواجه شده‌اند! مشكل هويت جوانان بر اين اصل بر مي گردد كه قرائت ديني طالباني را نمي پذيرند. دنبال نوگرائي در دين هستند. عالمان ديني ترس شديدي از نوگرايي ديني دارند زيرا تمام تفكر 500 ساله را نابود مي كند و رصوبات 1000 ساله را مي شكافد و توانايي علمي و فني براي جبران آن را ندارند. سخنان اقايان فقط تكرار گذشته و اخبارگري است و تمام دستگاه روحانيت در برابر نوگرايي خود را محكوم مي بيند در حاليكه دانشگاه حتي قبل از انقلاب مركز نوگرايي در دين بوده است و امروز نيز مي تواند پاسخگو باشد. براي همين هدف اصلي تحجر دانشگاه و اساتيد دانشگاهي است
سياستمداران عادت كرده اند كه تصميم گران باشند ولي اين نسل مي خواهد تصميم گير باشد. نسل قديمي مي خواهد سياست روزمره خود را براي نسل جديد الزامي كند، درحاليكه نسل جديد دنبال سياست ديگري است. سياستمداران دوران انقلاب حاضر نيستند صندلي خود را به نسل جديد بدهند و در رفتار و گفتار مشاهده مي شود كه هيچ اعتمادي به انتخاب مردم ندارند. براي اين افراد غير قابل قبول است كه دوران قدرت انها به پايان رسيده است و كشور احتياج به روش جديدي دارد. ديگر حكومت امر و دستور در جهان به پايان رسيده است. حتي كشورهاي شماره يك جهان ديگر نمي توانند امر و دستور مانند قبل بدهند. سياستمداران يا بايد تغيير مشي فكري كامل بدهند ( كه در اين مورد ناتوان مانده اند)، يا محيط را براي انديشه و فكر ازاد ايجاد كنند. مشكلي كه گيربان گير سياستمداران شده است قرائت نوين از دين است. قرائت نوين نسل جديد يا قرائت پدران يك دنيا تفاوت دارد. نسل جديد در احكام ديني زور و اجبار را حرام مي داند در حاليكه اين قرائت اصل اسلامي انقلاب بوده است. حذف اجبار و زور در دين يعني ايجاد يك حركت تازه و نوين در مسير انقلاب. حفظ ارزشهاي نظام يك توهم سياسي و تلاش تبليغاتي است زيرا نظام ما يعني نظام مردمي، و نمي توان در نظام مردمي (از خوف مردم ) از نظام جدا ساخت. ارزش نظام نمي تواند چيزي جز مردم باشد. مگر اينكه آرمان انقلاب مردم نباشند و فقط خط فكري و قدرت محافظه كاران نظام تلقي شود
قانون كشور يعني خواسته مردم. اگر مردم ناراضي شدند نمي توان با قانون با مردم برخورد كرد زيرا قانون در خدمت مردم بايد قرار بگيرد و نه سلاح سركوبي مردم. حكومت قانونمند يعني دموكراسي و حق حاكميت مردم. نه اينكه برخورد قوه قضاييه و حفظ قدرت حكومتمداران. اگر معناي قانون براي حفظ قدرت حكومتمداران نوشته شود اين قانون ظلم و تجاوز است. قانوني كه به مركز علم جامعه كه دانشگاه است حمله مي كند، يعني دارد مردم را سركوب مي كند. متاسفانه خود ديگر به نظام مردمي اعتماد ندارند و جمهوريت زير سئوال رفته است. مگر نظام همين دانشجويان نيستند؟ آيا نظام يعني قدرت مطلق محافظه كاران؟
محافظه كاران نه فقط در قرائت ديني خود، مردم را حذف كرده اند بلكه درجمهوريت نظام نيز مردم را در ديدگاه خود حذف كرده اند. ضرورت انتقال مديريت و سياست به دانشگاه بايد محور اصلي مردمسالاري باشد. بجايكه اساتيد دانشگاه را زندان و محكوم به مرگ كنند بايد آنها را براي رياست جمهوري انتخاب كنند. دانشجويان مبارزه كردن براي عدالت را در خود نهادينه كرده اند. اين دانشجويان بودند كه انقلاب را ريشه دادند و در راه حفظ آن كوشش كردند و اين دانشچويان هستند كه امروز تغيير را مي خواهند و باز سينه را جلوي قدرتمداران چاك مي كنند. توليد اخبار دانشجويان و مقابله با قدرت ظالم را هميشه اين افراد بوجود آورده اند. هنگامي كه دو جناح راه حلي پيدا نمي كنند، اين دانشجويان بسادگي روش رسيدن را نشان مي دهند. مشكلي كه با داشنجويان دارند اينستكه نمي خواهد ذوب قدرت يك فرد حاكم بشوند در حاليكه دو جناح تمام ارزش و ارمان انقلاب را در ذوب شدن در يك فرد مجسم مي كنند. حوزه علميه اول با دانشجويان حركت كرد ولي در ده اخير سعي و تلاش كرده است نقش دانشجويان را كمرنگ كند كه باعث كمرنگ شدن حوزه شده است. در حاليكه اساتيد دانشگاه بسيار محترم هستند، روحانيت سنتي و خارج از دانشگاه بسيار منفور گشته است. قدرتي كه مي خواهد جنبش دانشجويي را صد پاره كند، قدرت استبداد است. متاسفانه احزاب مي خواهد بر دانشجويان حاكم باشند و درك نمي كنند كه اصل وجود حزب از دانشگاه بوحود آمده است
معناي 16 آذر بسيار است ولي هميشه نام دانشجويان براي مبارزه با جهل و ظلم استوار است و براي من نيز فقط همين معنا را دارد. روز دانشجو، روز مبارزه با ظلم

5 Comments:

  • At 1:12 pm, Anonymous Anonymous said…

    Daneshjoyan sokot nakhahand kard. payande bad iran

     
  • At 1:15 pm, Anonymous Anonymous said…

    روز دانشجويان مبارك باد

     
  • At 1:26 pm, Anonymous Anonymous said…

    roze daneshjo dar saal 1332 shoro shod. 50 saal.
    dar saal 1332 Dr.mosadegh ra dadgah bordand.
    dar haman saal bod ke daneshjoyan ghiyam kardand.
    aks va ghiyam daneshjoyan ra inja bebinid

    http://www.isna.ir/news/16Azar/index.html

    aks dadgah Dr. mosadegh

     
  • At 9:18 pm, Blogger douranegozar2 said…

    شانزده آذر را به همراه تمام? همرزمان گرام? م?دار?م . در ضمن تمپل?ت جد?د هم مبارک برادر حس?ن . پا?نده باش?

     
  • At 6:42 pm, Anonymous Anonymous said…

    16 Azar rooze daneshjoo nist. Agar kesi dar in dorane jahlo jore hakeme bar Iran, hanooz 16 Azar ra roozr daneshjoo benamad, hamana oo hamfekro hamyare johhouriye jahlo jar ast. Cheghadr bi ensafist ke ashoobe chand komonist va mojahede bivatan dar dorane roshdo ronaghe Iran ra rooze Daneshjoo benamim.

     

Post a Comment

<< Home