Hosseein khodadad

<جوي جوك سياسي ايت الله خامنه اي>

Friday, December 10, 2004

بوي صفاي پدر


با نام بنده افرادي يا فردي پيام مي دهد. براي جلوگيري از اين كار زشت و منافقانه فقط نوشتار ايميل را مي شود استناد كرد. چند جمله به شخصي يا فردي كه پيام قرار مي دهد، چه پيام خوب و چه پيام بد با نام شخص صحيح نمي باشد. متشكرم
**********
پياده كردن سخنان دكتر كديور هنوز به پايان نرسيده و هنوز كمي كار دارد
**********
وبلاگ گويا بسيار جالب و خواندني است. ايران و طلسم جام جهاني. يك سر هم به وبلاگ گويا بزنيد
***********
سايت هادي حيدري هادي تونز نيز سر بزنيد. مخصوصا گاري كارهاي زيباي وي ديدني است
***********
وبلاگ آقاي حامد متقي همان مشكلي را دارد كه بنده با پرشين وبلاگ دارم. ايشان سوال كردند كه آيا وبلاگ به روز شده؟ در جواب بايد گفت به روز شده است اگر چه در ديدن آن از ايران گاهي مشكلاتي وجود دارد. نمي دانم علت اين همه مشكل در پرشين وبلاگ چيست!؟!
يك سر هم به وبلاگ آقاي حامد متقي بزنيد. در سمت راست روي اسم ايشان كليك كنيد
**********
نوشتار اعلاميه حقوق بشر جناب اقاي ابطحي نيز بسيار زيبا است. آنرا حتما بخوانيد. چند جمله از وب نوشت
ديني که ما مي شناختيم توقع داشتيم از همه دنيا براي اجراي حقوق بشر طلبکار باشد، نه برعکس
***********

امروز پدرم اين را نشانم داد و اين اشك مرا در آورد. باهم بخوانيم
بوي صفاي پدر
دلتنگ، غروبي خفه بيرون زدم از در
درمشت گرفته مچ دست پسرم را
يارب، به چه سنگي زنم از دست غريبي
اين كله پوك و، سرو مغز پكرم را
هم در وطنم بار غريبي به سر و دوش
كوهي است كه خواهد بشكاند كمرم را
من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز
چون شد كه شكستند چنين بال و پرم را
رفتم كه به كوي پدر و مسكن مالوف
تسكين دهم الام دل جان بسرم را
گفتم به سر راه همان خانه و مكتب
تكرار درس سنين صغرم را
گر خون نتوانست زدودن غمم از دل
زان منظره باري بنوازد نظرم را
كانون پدر جويم و گهواره مادر
كان گهرم يابم و مهد هنرم را
تاقصه رويين تني و تير پراني است
از قلعه سيمرغ ستايم سپرم را
با ياد طفوليت و نشخوار جواني
مي رفتم و مشغول جويدن جگرم را
پيچيدم از آن كوچه مانوس كه در كام
باز آورد آن لذت شير و شكرم را
افسوس كه كانون پدر نيز فروكشت
از آتش دل باقي برق و شررم را
چون بقعه اموات، فضايي همه خاموش
اخطار كنان منزل خوف و خطرم را
درها همه بسته است و به رخ گرد نشسته
يعني نزني در كه نيابي اثرم را
در گرد و غبار سر آن كوي نخواندم
جز سرزنش عمر هبا و هدرم را
مهدي كه نه پاس پدرم داشت از اين پيش
كي پاس مرا دارد و زين پس پسرم را
اي داد! كه از آن همه يار و سر و همسر
يك در نگشايد، كه بپرسد خبرم را
يك بچه همسايه نديدم به سر كوي
تا شرح دهم قصه سير و سفرم را
اشكم به رخ از ديده روان بود وليكن
پنهان، كه نبيند پسرم چشم ترم را
مي خواستم اين شيب و شبانم بستانند
طفليم دهند و سر پر شور و شرم را
چشم خردم را ببرند و به من آرند
چشم صغرم را و نقوش صورم را
كم كم همه را در نظر آوردم و ناگاه
ارواح گرفتند همه دور و برم را
گويي پي ديدار عزيزان بگشودند
هم چشم دل كورم و هم گوش كرم را
يكجا همه گمشدگان يافته بودم
از جمله حبيب و رفقاي دگرم را
اين خنده و صلش به لب، آن گريه هجران
اين يك سفرم پرسيد و، آن يك حضرم را
اين ورد شبم خواند و ناليدن شبگير
وان زمزمه صبح و دعاي سحرم را
تا خود به تقلا، به در خانه رساندم
بستند به صد دايره راه گذرم را
يكباره قرار از كف من رفت و نهادم
بر سينه ديوار در خانه سرم را
صوت پدرم بود كه مي گفت چه كردي
در غيبت من عائله در به درم را
حرفم به زبان بود، ولي سكسكه نگذاشت
تا باز دهم شرح قضا و قدرم را
في الجمله شدم ملتمس از در به دعايي
كز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را
اشكم به طواف حرم كعبه چنان گرم
كز دل بزدود آن همه زنگ و كدرم را
ناگه پسرم گفت چه مي خواهي از اين در
گفتم پسرم بوي صفاي پدرم را

1 Comments:

  • At 7:21 am, Blogger مسعود بُرجيان said…

    سلام و درود بر جناب حس?ن خداداد عز?ز که در عرصه اند?شه ورز? و دغدغه اصلاح د?ن و ملک از ه?چ کوشش قلم? فروگذار نکرده ا?د . ل?نک وبلاگ شما را با افتخار به ل?نک ها? وبلاگم افزودم . بس?ار گشتم اما آدرس ا?م?ل? از شما ن?افتم . جا?ش در وبلاگتان خال? است

    مسعود برج?ان : وبلاگ پ?ام ا?ران?ان : http://borjian.blogspot.com

     

Post a Comment

<< Home