Hosseein khodadad

<جوي جوك سياسي ايت الله خامنه اي>

Thursday, December 16, 2004

شما كدام اسلام را انتخاب مي كنيد؟


شما كدام اسلام را انتخاب مي كنيد؟
روايت اول اسلام سياسي است
اسلامي كه تئوري اداره جامعه از گهواره تا گور را ارائه مي كند و براي همه موضوعات فردي،‌اجتماعي و سياسي تئوري دارد. اين يك نوع اسلام دولتي محسوب مي شود. قانون الهي بايد اجرا شود و افرادي كه عالمان اين قانون الهي هستند كه روحانيت مي باشد بايد در راس امور قرار بگيرند. قانون بايد پاكيزگي جامعه را برقرار كند. از بالا به طرف پايين بايد اصلاح بشود. نيروي پليس اسلامي براي مبارزه با منكر وارد حتي حريم مردم مي شوند. بحث حقوق فردي و اجتماعي محدود به قرائت ديني دولت و قدرت حاكم قرار مي گيرد. قرائتهايي كه مخالف قرائت روحانيت حاكم است زندان و محكوم مي شوند. هر شخصي كه انتقاد يا مخالف حاكم باشد، او را مخالف اسلام و مذهب مي نامند. چون تك حزبي است و يك نوع قرائت دين حاكم مي شود زود يا دير استبداد بروز مي كند. اسلام سياسي در واقع هميشه اسلام ديكتاتوري است. بعضي اعتقاد دارند كه اسلام سياسي هميشه ديكتاتوري نيست و اگر فرد اول مملكت هر چند سال يكبار با انتخاب مستقيم مردم صورت بگيرد و قرائتهاي مختلف اسلامي، ازادي بيان داشته باشند و بتوانند وارد انتخابات بشوند، مي توان حكومت اسلام سياسي دموكراسي يعني موافق با جمهوري بوجود آورد. امروز در ايران فقط اين نظريه مورد قبول است و اسلام را فقط اسلام سياسي مي دانند و ايجاد دو گروه چپ و راست، اصولگرا و اصلاح طلب فقط در مورد تقسيم قدرت سياسي است و هر دو ايمان و اعتقاد به اسلام سياسي دارند. براي اين گروه فردي كه به اسلام سياسي اعتقاد نداشته باشد دين ندارد و يا متحجر است. دين را عين سياست و سياست را عين دين مي دانند. اين نظريه باعث تولد ولايت فقيه مي شود و به قدرت ولايت مطلق فقيه مي رسد. در راس حكومت بايد يك روحاني باشد كه درجه علم ديني بالايي داشته باشد و يا بزرگترين روحاني سياسي مملكت باشد. اسلام سياسي خود را هدايت گر و فكر مي كند با ايجاد حاكم سياسي اسلامي مردم به راه راست هدايت مي شوند. هر قرائتي كه دشمن شناسايي بشود با نيروي قانون و دادگاه مجازات مي شود. هر صداي مخالف قرائت ديني حاكم، مخالف نظام شناخته مي شود و استبداد مجبور به زنداني كردن هر فردي مي شود كه هماهنگي با قرائت حاكم ندارد. اين اسلام در همه امور دخالت مي كند و فكر مي كند براي همه مشكلات راه حلي دارد و مديريت كشور فقط بدست روحانيت يا افرادي كه با روحانيت همفكر هستند در مي ايد. بعضي مي گويند اسلام سياسي مي تواند مدافع دموكراسي ديني باشد يا مي تواند مدافع ولايت فقيه. جناب اقاي محمد قوچاني در سرمقاله روزنامه شرق چهار شنبه سيزدهم خرداد هشتاد سه مي نويسد. اسلام سياسي مي تواند مدافع دموكراسي ديني باشد يا ولايت فقيه، از اقتصاد ازاد دفاع كند يا اقتصاد بسته،‌اهل تساهل و تسامح باشد يا تعقيب و مراقبت،‌اعتقاد جامعه روحانيت مبارز تهران باشد يا ايدئولوژي مجمع روحانيون مبارز، احمد جنتي باشد يا علي اكبر محتشمي،‌هر دو صورت اسلام سياسي است.
روايت دوم اسلام اجتماعي
اينجا روحانيت وارد دولت نمي شود. روحانيت نقش مستقيم در سياست ندارند. به ديگران اين وظيفه را ميسپارند. نقش اصلي روحانيت در حوزه و مسجد است. هر حاكمي فقط با اجازه اين افراد مي تواند حكومت كند. حتي مي تواند حكومت سلطنتي باشد بشرط اينكه روحانيت موافقت كنند. حكومت مشروط به نظر روحانيت است. اجازه نمي دهند روحانيت وارد كارهاي اجرايي بشود ولي نظارت را تكليف خود مي دانند. قدرت را دوست ندارد. از قدرت فاصله مي گيرند ولي بايد دولت با آنها مخالفت نكند و نظر آنها را قبول نمايد. مي گويند ما روحانيت تهران نمي خواهيم بلكه بايد روحانيت قم باشند و مركز آنجا باشد. ساكن بودن در قم براي آنها خيلي مهم است. اين نيز اولين نظريه ايت الله خميني بود و مانند آيت الله سيستاني مي گفتند كه روحانيت وارد كارهاي اجرايي نشوند. باز بعضي اين نظريه را تحجر مي شناسند. حكومت هر وقت ديكتاتور شد و به راي خود فقط عمل كرد كه منجر به زورگويي مي شود اين افراد قيام مي كنند و حكومت را طاغوت و ظالم فتوا مي دهند و همكاري با آنرا گناه مي خوانند. از راه دور بر حكومت نظارت مي كنند. خيلي اعتقاد دارند كه نقش روحانيت نظارت و هدايت است و نبايد در كارهاي سياسي خود وارد بشود. هنوز اين نظريه در دنياي اسلام بيشترين طرفدار را دارد و حكومتها براي خريد روحانيت تلاش مي كنند تا آنها فتوا عليه حاكم ندهند. بعضي مجبور مي شوند كمك مالي دولت را بگيرند و مجبور با موافقت با اعمال دولت مي شوند. اين دسته دنبال قدرت اجرايي قانون الهي با زور نيستند ولي فقط نمي خواهند قانوني عليه دين حاكم شود.
روايت سوم اسلام فردي
اين اسلام به تازگي درخشش خويش را آغاز كرده است. هنوز كامل قرائتي پيدا نكرده است. بعضي نام آنرا اسلام شريعتي و يا اسلام پروتستانت اسلامي مي نامند. اين اسلام با دستگاه روحانيت اعتراض دارد. پايه تفكر اين اسلام بر اساس فعاليت فردي قرار دارد. هر شخصي آخوند خودش است. مخالف تقليد و مقام ملكوتي روحانيت است. مخالف تبعيض طبقه عوام و طبقه عالم است. هر شخصي مي تواند بر مبناي شريعت و درك خود عمل كند. مي گويند هيچ شخصي براي انسان نمي تواند بهشت را انتخاب كند بلكه هر فردي بايد خود بهشت را انتخاب كند. مخالف هرگونه زور و اجبار ديني هستند. اعتقاد دارند دين به انسان اختيار و ازادي داده است و انسان حق ندارد در اين دايره وارد حريم فردي و اجتماعي مردم بشود. مردم اگر خواستند فرد ديني را انتخاب مي كنند و اگر نخواستند فرد ديگري را انتخاب مي كنند. مي گويند دين نه براي دولت نازل شده است و نه براي حكومت بلكه براي فرد نازل شده است و مخاطب قران فقط فرد است. هر شخصي به دين و مذهب خود بايد عمل كند و حاكم حق ورود به دينداري مردم را ندارد. اعتقاد دارند كه فقط خداوند است كه هدايت مي كند و مردم حق انتخاب هر نوع حكومت را دارند. مي گويند اين تنها دموكراسي در دين است. اعتقاد دارند كه افراد هستند كه جامعه و حكومت را مي سازند براي همين توجه دين به فرد است و اجبار اجتماعي باعث تظاهر و فساد فردي مي شود. براي اينكه فرد ديندار بماند آنرا از دستگاه و انحصار روحانيت خارج مي دانند. روحانيت را منبع تحجر و استبداد مي دانند و براي هيچ طبقه ايي نه ارزش بيشتر و نه كمتر قائل هستند. اين افراد مي گويند جامعه بايد از پايين ساخته شود و نه از بالا.
حال شما كدام روش ديني را مي پسنديد؟



1 Comments:

  • At 12:31 pm, Anonymous Anonymous said…

    با عرض سلام. فكر مي كنم اسلام فردي بهترين روش مردمسالاري باشد

     

Post a Comment

<< Home