Hosseein khodadad

<جوي جوك سياسي ايت الله خامنه اي>

Sunday, January 30, 2005



نامه يك دوست بسيار عزيزو پاسخي به آن

جناب آقاي حسين خداداد
با سلام و ارزوي توفيق روزافزون براي شما
2ساله شدن وبلاگتان را تبريك مي گويم. البته زمان كمي نيست و جز عشق و علاقه عامل ديگري را نمي توان بر اين مداومت سراغ گرفت. از اين كه زمان ارسال تبريك به درازا انجاميد مرا مي بخشي كه مشغله روزانه و كمبود خواب شبانه در كنار انباشت كارهاي عقب افتاده حافظه را به تباهي مي كشد. عيد غدير را به تو تبريك مي گويم، عيد امامت علي كه عدلش زبانزد است و ما براي يافتن يك جو از آن چراغ به دست گرفته ايم. وبلاگت را زياد نديده ام و مطالبت را نيز جز آنها كه خودت يادآوري كرده اي يا دوستان ارسال كرده اند كه با اين اينترنت رو به زوال و اين اوضاع فيلترينگ حس و حالي براي وبگردي نمانده، اما در ميان مطالبي كه خوانده ام نشاني از سوز درون يافتم كه ذكر نكاتي را ضروري مي دانم.
ديده ام از دموكراسي بسيار استفاده مي كني. سخن شيريني است. اقلا صد سال است كه به دنبال آنيم اما روحيه استبداد زده ما اجازه دستيابي به آن را نمي دهد كه استبداد زده، قهرمان پرور و ديكتاتور پرور. يا به تعبير ديگر بت ساز است. در اسارتش نياز به بت دارد، براي آزادي اش هم. براي خوابيدنش، براي اب خوردنش و...اين روحيه كه با تك تك ما عجين شده و براي مرز بندي با آن در مبارزه ايم، مثل مبناي علم ديجيتال شده، صفر و يك. سياه و سپيد، خوب و بد، دشمن و دوست و مخالف و موافق. و اين آخري اما بيشتر براي بحث ما كاربرد دارد. مخالف به خودي خود خوب است چرا كه روحيه استبداد زده ما دشمن مي خواهد. دشمني كه اگر در عمل نباشد لااقل به توهمش دلمان را خوش مي كنيم و شب و روزمان را مي گذرانيم و لااقل در هر قشري بگردي همه دشمن خلق كرديم براي خود تا با وجود آن بتوانيم زندگي كنيم
از دموكراسي مي گوييم كه بي شك بدون تحمل مخالف چون سقف بي ستون است. اما باز خودمان عنان عقل به كف احساس مي سپاريم و به مخالف هر آنچه سالها در دلمان عقده شده نثار مي كنيم و در تندروي نيز گاه برنده ميدان ايم بدون آنكه بدانيم با بي منطق گويي ها- و گاه فحاشي ها كه در سخنان برخي ديده مي شود- نه تنها حاصلي عايد نمي شود كه مخالفان را در اعمال خود جري تر و بي محاباتر مي كند و مخاطب را مطمئن كه همچنان در به همان پاشنه مي چرخد چرا كه هنوز آنان كه شعار تحمل مخالف مي دهند در روي كاغذ هم اين تحمل را ندارند چه رسد به عمل...
آقاي حسين خداداد عزيز!تو كه مي نويسي يا هر كس ديگر، اصلا خودم را مي گويم بايد بپذيريم كه مبارزه مسلحانه نمي كنيم. پس هدفمان نابودي و مرگ طرف مقابل نيست. مي خواهيم اگر به گمانمان كوتاهي است، خطايي است و بيراهه اي است تذكر دهيم تا نقل نابينا و چاه نباشد. مي خواهيم بنا بر تجربيات و دانسته ازموده را دوباره نيازمايند. مي خواهيم صد بار از يك سوراخ گزيده نشويم. مي خواهيم اگر حيف و ميلي ديديم، عدالت جاري شود، مي خواهيم همه تصميم بگيريم، مي خواهيم در تعيين سرنوشتمان دخيل باشيم. مي خواهيم راي مان ارزش داشته باشد. مي خواهيم دور هم باشيم با هر ديدگاهي كه داريم نه در غربت آواره. مي خواهيم ازادي را در ازادي تجربه كنيم نه ازادي را در اسارت و نه اسارت را در ازادي. پس چرا گاهي قلممان را به كلمات و جملاتي مي آلاييم كه بعدا دفاعي براي آن نداشته باشيم. مگر مخالف ما نيز انسان نيست؟ حق حيات ندارد؟ حق محترم شمرده شدن حيثيت و ابرويش را ندارد؟
شما، عزيز نويسنده ظاهرا در ايران نباشي و به همين خاطر مسئوليت سخت تر است چرا كه بايد خطاهاي ديگران را نيز تصحيح كني يا حداقل به آنان دچار نشوي. نمي دانم رسانه هاي برخي از آنان را ديده اي؟ از دموكراسي حرف مي زنند، از ازادي، از تحمل مخالف اما لقلقه زبان برخي شان فحش است و مسخره كردن ديگران. سخن از براندازي مي رانند، از تحريك مردم براي تظاهرات و براي مخالفت، و هزار دستور ديگر اما به راهكار كه مي رسند توهم توطئه شان گل مي كند و بر مي گردند سر خانه اولشان و به استهزا و فحش چيزهايي مي گويند تا روحيه استبداد زده ما را تقويت كنند. مثلا بارها ديده و شنيده ايم كه مي گويند آخوند فلان و فلان بايد برود و ما بياييم چون ما مي خواهيم ازادي بياوريم و...اما تحمل كوچكترين انتقاد از سوي مخالفانشان را ندارند
نمي خواهم آنان را بكوبم و نه مي خواهم از جمهوري اسلامي دفاع كنم كه مردم خوب همه چيز را مي فهمند. فقط مي خواهم اين نكته را گوشزد كنم كه اگر مي خواهيم تحمل شويم بايد مخالف را تحمل كنيم. اگر مي خواهيم حقوقمان رعايت شود بايد حقوق مخالف را رعايت كنيم و اگر مي خواهيم بر مخالفمان اثبات كنيم كه او را مثل يك آشغال نمي بينيم كه فقط به درد دور انداختن بخورد خودمان را جاي او بگذاريم(با در نظر گرفتن نقاط ضعف و قوتش)و از جايگاه او نقدمان را بخوانيم. بدانيم مطلبي كه براي استهزا و مسخره كردن و فحاشي به مخالف نوشته شده باشد جز به تقويت پايه هاي مخالف كمك نمي كند چرا كه ضعف نويسندگان را مي رساند و قدرت مخالفانشان
بدان كه علي زبان نبريد، با خوارج تا زماني كه جان مسلمانان در خطر نديد وارد جنگ نشد، حقوق مخالف رعايت مي كرد، فرماندهان خود را مثله كردن و شكنجه كردن مخالفان برحذر مي داشت، از اينكه صداي قاضي اش بر متهم بلندتر شود و متهم احساس ترس و حقارت كند به خشم مي آمد، به راي و نظر ديگران احترام مي گذاشت و عدالتخانه اي ساخته بود كه يهودي در آن با امامش هم عرض نشستند و قضاوت عدلي برقرار بود كه يهودي بر امام مسلمانان پيروزشد...از اينكه سخن با تاخير به درازا كشيد معذورم. پاينده باشي و برقرارشنبه دهم يهمن



نام اين دوست را بدون اجازه منتشر نمي كنم زيرا نمي خواهم براي ايشان در ايران مشكلي بوجود ايد و اگر اجازه دادند نام ايشان را منتشر مي كنم. نامه بسيار زيبا و يك درس بزرگ براي همه ما است كه بايد واقعا از آن ياد بگيريم و بكار گيريم.

جدا هم افتخار مي كنم و هم شجاعت و هم مردمسالاري وي را بايد تحسين كنم. عيد غدير را نيز تبريك مي گويم ولي در قرائت بنده عيد غدير معناي ديگري دارد كه در نوشتار ديروز بنده، ديدگاه بنده مشخص است. بنظر بنده در اسلام يك حقوق دو طرفه وجود دارد. همانگونه كه احترام و حقوقي هر حكومت و هر شخصي در آن حكومت دارد، مردم آن كشور نيز داراي حقوق و احترام هستند. سخنان حق هميشه ماندگار هستند و سخن باطل رفتني است. ولي اگر حكومت توهين و فحاشي بكند، مردم نيز حق مقابله به مثل دارند. اگر روزنامه هاي دولتي و نماينده حاكم فاسد باشند و توهين و مسخره بكنند، چگونه بنده انتظار داشته باشم كه ديگرانديشان روش امام علي(ع)را رعايت كنند؟اگر در زندانها مسلمانان را شكنجه مي دهند و اخبار جهان و آزاد را فيلتر مي كنند، اسلام هميشه حق را به مظلوم مي دهد كه واجب است با ظلم ستيز كند. هيچ صدايي شيرينتر از فرياد مظلوم در مقابل ظالم نيست. هرچقدر صداي حاكم در روزنامه ها بلندتر باشد و ظلم بيشتر عيان شود، صداي مظلوم نيز بايد بلندتر بشود. متاسفانه ما هميشه تبعيض را در دين و كردار خود ياد گرفته ايم. حق سخن را فقط به خودي مي دهيم. وبلاگ حجاب واجب نيست را بدون قانوني كه خود در آن پرشين وبلاگ نوشته اند بستند. تا گفتيم كه بدون اخطار قبلي مسدود كردن وبلاگ بر اساس قانون خود وبلاگ ممنوع است فورا قانون را تغيير دادند كه تذكر نيز لازم نمي باشد. ببينيد اگر مخالف با احترام جلو بيايد، انسانيت اجازه نمي دهد بي احترامي صورت بگيرد. ولي هنگامي كه قرائت اسلامي خشونت و تند باشد مي بينيم كه همه را به مسخره مي گيرد. من شايد از خارج و رسانه هاي فارسي زبان انتظار دارم كه به رئيس جمهور منتخب ايران توهين نكنند. ولي هنگامي كه مدير روزنامه دولتي كه نماينده ولايت فقيه دارد به رئيس جمهور و تمام ديگرانديشان چنان فحاشي و توهين مي كند، نبايد انتظار داشته باشم كه مخالفان، اخلاق اسلامي را رعايت كنند. متاسفانه ما در كردارمان هميشه غير اخلاقي برخورد مي كنيم ولي هنگامي كه ديگري عمل ما را انجام دهد، فرياد اسلام اسلام ما بلند مي شود. ظلم به همه مي كنيم، ولي با كوچكترين ظلم فرياد مي زنيم حقوق و كرامت انسان كجا رفت. شكي نيست كه ظلم دارد صورت مي گيرد. بنده شخصا انتظار دارم كه مظلومان فرياد بزنند و جلوي ظلم، با تمام توان ايستادگي كنند. بنده هيچ مطلبي عليه دين ننوشته ام و دوست دارم آينه كردار حكومت قرار بگيرم. زيرا در قبال حكومت همگي مسئول هستيم و اين يك واجب شرعي است. دوست دارم عكس العمل را بتوانم جايي بنويسم. سخنان هميشه تاثير دارد. بنده مي توانم از هر كلمه خود دفاع كنم. اگر مي گويم حجاب اجباري نيست. اگر مي گويم لباس روحانيت غير اسلامي است و تمام مطالبي كه نوشته ام، مي توانم از آنها دفاع كنم. الحمد لله نه به گروهي وابستگي دارم و نه از جايي پول مي گيرم. هر روز دو يا سه ساعت را به خواندن و نوشتن در اينترنت اختصاص مي دهم. افتخار مي كنم كه جنابعالي حتي يك مطلب از نوشتار حقير را بخوانيد. خدا شاهد است افتخار مي كنم كه براي دو سال شدن وبلاگ آقايان ابطحي،احمدپور،عمادالدين باقي، احمد قابل، مجيد حباني و چندين افراد ديگر كه نمي توانم نام ببرم پيام دادند. چون براي مقام و يا مسائل ديگري نمي نويسم، ازادي بيان دارم. دنبال رضايت هيچ شخصي نيستم. درك و علم حقير از همه پايين تر مي باشد. ولي چون مي بينم روزانه هزار نفر به وبلاگ مي ايند، بدون هيچ اجباري، متوجه مي شوم كه نوشتار بنده براي بعضي از مردم عزيز، جالب است. شايد خوانندگان با تمام نوشتار مخالف باشند ولي مي دانم در مورد نوشتار فكر مي كنند. انتقاد مي نويسند و مورد توجه قرار مي گيرد. يك نوع همفكري و سخن با يكديگر است. كسي نمي تواند تفكر كسي را تغيير بدهد و يا ديكته بكند. هر شخصي تفكر خاص خود را دارد. بايد هر شخصي تفكر خود را بيان كند و در جهت بهتر كردن تفكر شخصي خود تلاش بكند.
فقط مي توانم تفكر خود را تغيير بدهم و نمي توانم تفكر ديگري را تغيير بدهم. اگر قرار باشد سخنگوي ديگران قرار بگيرم و خود نباشم، نمي توانم حتي يك كلمه بنويسم. هر شخصي خصوصيات خود را دارد و بايد قبول كنيم كه قرائت ديني هر شخصي مخصوص خودش است. حضرات هميشه سعي مي كنند قرائت ديني خودشان را بر ديگران ديكته كنند. حتي پيامبر اسلام عقيده داشتند هر شخصي يك نوع قرائت ديني دارد. اگر ابوذر مي دانست قرائت سلمان فارسي از دين چگونه است يا او را تكفير مي كرد و يا بنا بر حديثي او را به قتل مي رساند. اگر ابوذر وبلاگ داشت و قرائت ديني خود را مي نوشت و همچنين سلمان نيز وبلاگ داشت، شايد از هم شديدا انتقاد مي كردند، و شايد چون تازه اسلام پا گرفته بود هر دو سكوت مي كردند. خدا مي داند
تشخيص بنده اين استكه بايد بدون تعارف و خيلي شفاف سخن گفت تا اين بت مقدس سازي شكسته بشود. بنده بدون تعارف اعتراف مي كنم كه در بين نوشتار خيلي از دوستان اصلاح طلب، خط استبداد و محافظه كاري را مشاهده مي كنم. گاهي شايد فكر كنيم كه چرا يوسف برادران خود را دزد خطاب كرد؟ چرا ابراهيم بت ها را شكست و يكي را سالم قرار داد كه همگي فكر كنند اين بت بزرگ آنها را شكسته است؟ شايد اين مسخره كردن بت ها بود. ولي بعضي از بت ها بايد شكسته بشود. اقاي ابطحي بت هاي فراواني را شكست. علت شكست خيلي از بت ها اين بود كه سخنگوي دولت خود را قرار نداد بلكه خودش بود. بعنوان يك انسان وبلاگ نوشت، دنبال ظاهر سازي نيست. فكر خودش را گفت و نوشت. اين براي ايرانيان بسيار تازه است. بنده از اقاي ابطحي خيلي ياد گرفتم. كدام شخصيت ديگري مانند اقاي ابطحي نظر خود را شفاف بيان مي كند؟ البته خطا و اشتباه همه ما مي كنيم. ولي براي نوشتن، كسي نبايد محكوم يا زندان بشود.
شخصي بنويسد به خدا ايمان ندارد. باز ازاد است. مردم هميشه بهترين سخن را مي توانند انتخاب كنند. فكر نمي كنم مردم از فحاشي كسي راضي باشند و اگر بوي كينه و فحاشي بدهد، مردم فورا خود را از اين سخنان كنار مي كشند. ما بايد اعتماد به تشخيص مردم داشته باشيم. با نوشتار من كسي انقلابي نمي شود و كسي هم ضد انقلاب نمي شود. اگر حكومت عدالت را رعايت كند، مردم با حكومت مي مانند حتي اگر تمام جهان فحاشي بكند. ولي اگر حكومت ظلم بكند، آن حكومت با هر نامي باشد رفتني است. كردار حكومت است كه افراد را مخالف يا موافق قرار مي دهد. نوشتاري هست كه كلي توهين و دروغ مي نويسند ولي مردم خود درك دارند. مردم با يك نظرسنجي تحت تاثير قرار نمي گيرند. مردم بهتر از حضرات اسلام را درك مي كنند و مي فهمند. آفتاب هميشه پشت ابر نمي ماند. نمي خواهم زياد بنويسم كه فكر مي كنم زيادي نوشتم ولي خط بنده بسيار شفاف است و تعارف و مصلحت انديشي نمي كنم و براي دلخوشي كسي نمي نويسم. هر شخصي مسئول نوشتار خودش است و خداوند ما را براي نوشتار ديگري مجازات نخواهد كرد. البته شايد حاكمان جمهوري اسلامي اين كار را بكنند