Hosseein khodadad

<جوي جوك سياسي ايت الله خامنه اي>

Friday, January 21, 2005

چرا آمريكا ايران را تهديد مي كند؟


چرا آمريكا ايران را تهديد مي كند؟
استادان جامعه شناسي، ثابت كرده اند كه همانطوري كه هر فردي روحي دارد، هر جامعه اي نيز روح دارد. هنگامي كه روح جامعه قوي باشد مي تواند در مقابل همه قدرت ها ايستادگي كند و هنگامي كه روح جامعه ضعيف باشد، توانايي ايستادگي در مقابل كوچكترين دشمن را ندارد. انساني كه پر از نشاط و شادي باشد، روح او قوي است و گاهي سخترين امراض او را از پا در نمي آورد. ولي هنگامي كه انسان نا اميد و پريشان باشد و سختي زندگي به او فشار بياورد با يك سرماخوردگي از پا در مي آيد. روحيه بيمار هميشه بدن تاثير نبوده است. در هنگام انقلاب 57روحيه جامعه پر نشاط بود و همه اميد به ازادي ، تمدن و پيشرفت داشتند. بعد از بازي قدرت كه از روز اول بدست اقاي خامنه اي و همفكران وي شروع شد، جامعه بيمار گشت. يعني آن نشاطي كه بايد پنجاه سال بطول مي كشيد در عرض چند سالي به خاموشي كشيده شد. با ياد زمان نشاط روحيه جامعه تا حدودي خود را نگه مي داشت. مهاجرت در سالهاي آخر جنگ ايران و عراق شروع گشت. ادامه جنگ نيز يكي از دلايل ضربه به روح جامعه بود. با شعار و احساسات ديگر نمي شد جوانان را به جبهه فرستاد و حاكم با ديدن روحيه جامعه مجبور به عقب نشيني شد و جام زهر را نوشيد
نهضت و حركت همان روح جامعه است كه دنبال رسيدن به هدف، پراميد وپرنشاط است. اگر كسي در نهضتي بتواند برروي آن روح انگشت بگذارد، آنرا زنده مي كند و مي تواند تمام جامعه را به حركت در بياورد. بعد از جنگ، جامعه از رسيدن به هدف آزادي و امنيت نا اميد شد. ديگر آن روح نهضت و انقلاب در روح جامعه ديده نمي شد. علاقه به حركت كشور بطور مطلق ايستاد. در دادگاه خارج افراد حاكم را براحتي محكوم مي كردند. در اين هنگام انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد 76دوباره جامعه را بيدار كرد و روحيه شديدي به جامعه بخشيد. صداي ازادي و پيشرفت و تمدن دوباره به صدا در آمد. دنيا با ايران جديدي روبرو شد. جهان و كشورهاي جهان به ايران علاقه پيدا كردند و دوستي با جهان بوجود آمد. آقاي خاتمي انگشت روي نهضت ازادي قرار داد، نهضتي كه دوباره به روح جامعه نشاط و اميد بخشيد. نهضت اقاي خاتمي بعد از چهار سال به خاموشي رسيد. دوباره جامعه به حالت قبل از دوم خرداد رجوع كرد. باز گردن جامعه رو به پايين رفت و نگاه ها از اسمان به زمين جلوي پا خيره شد
اقاي خاتمي شخصي بود كه در خارج زندگي كرده بود و مي دانست كه ازادي و پيشرفت و سربلندي همگي با هم ارتباط دارد. افرادي كه خارج مي روند، ديدگاه ديگري پيدا مي كنند. بي شك تمام افرادي كه در تاريخ در كشور خود حركت را بوجود آوردند، در خارج زندگي كردند. اصولا هنگامي كه انسان تمدن عظيم قرن بيست ويكم را در اروپا و آمريكا مي بيند، دوست دارد كه كشور خود نيز به اين تمدن برسند. گاهي انسان غرب پرست و غربزده مي شود و گاهي انسان مي داند كه روح آن جامعه با جامعه ديگر فرقي ندارد و ما نيز مي توانيم به آن برسيم. نه فقط به آن برسيم بلكه حتي جلوتر نيز برويم. غربستيزي و غربپرستي نمي تواند مشكل ما را حل كند. گاهي در شرايط نا اميدي انسان منتظر نويد و حركت جديدي است. صادقانه اعتراف مي كنم اگر دانشمندان ما كتابها و سخنان غرب را مطالعه نمي كردند، نمي توانستند جامعه را به حركت دربياورند. يك زماني غرب از كتابهاي شرق استفاده مي كرد، و امروز بر عكس شده است. اگر مطهري فلسفه غرب و كتابهاي غرب را مطالعه نمي كرد و فقط از كتابهاي پانصد و هزار سال پيش استفاده مي كرد و هنوز مي خواست فلسفه را از آقاي مجلسي ياد بگيرد به رشدي نمي رسيد. اگر فقط از گريه و زدن بر سينه و گفتن - عمه مظلوم بود – عمه بيا بيا – نمي توانست به رشد فكري برسد. البته با عزاداري مخالف نيستم ولي عزاداري يك زماني براي نهضت افريدن و حركت به جلو بود. عزاداري شعيان براي مقابله با ظلم و ايستادگي در برابر ظلم حاكم و زندانها معنا پيدا مي كرد
سيد جمال كه بسيار نام وي را شنيده اند و مي دانند كه ايشان مرد مبارز بود و حركت بزرگي را در افكار جامعه شرق بوجود آورد. سيد جمال در اروپا متوجه عقب ماندگي شرق شد. او در پاريس مجله به چاپ مي رساند و مي دانست كه بايد از خارج شروع به مطالعه و كار كرد. مجله عروه الوثقي كه در پاريس منتشر مي كرد، هنوز بين روشنفكران جامعه مورد ستايش است. از زندان تفكر شرق خود را رها ساخت. مانند افرادي كه امروز پاي اينترنت هستند و با دنيا سخن مي گويند و ترسي بر دل قرار نمي د اد. سيد جمال در اروپا و تماس با خارج هم رفتار و لباس خود را تغيير داد و هم انقلاب برزگي در او بوجود آمد. يك داستان مهمان كش را سيد جمال در مجله عروه الوثقي آورده است كه بيان زيبايي است. در آن زمان مسافران در مسجد سكونت مي كردند. اين مسجد نامش مهمان كش بود زيرا هر مهماني شب آنجا مي خوابيد كشته مي شد. شخصي غريبي به اين شهر آمد و مي خواست شب را در مسجد بخوابد. مردم نصيحتش كردند كه در اين مسجد نخوابد. مرد غريب گفت من از زندگي بيزارم و از مرگ هم نمي ترسم. روحيه بكلي نابود شده است و از خدا آرزوي مرگ دارم. نيمه شب صداهاي هولناكي و مهيبي از مسجد بلند شد. شخص غريب فرياد زد، هر كه هستي بيا جلو، من از مرگ نمي ترسم، من از زندگي بيزارم، بيا هر كاري دلت ميخواهد بكن، با فرياد مرد ناگهان ديوارهاي مسجد مانند انفجار فرو ريخت. سيد جمال بعد از بيان اين داستان مي گويد بريتانيا همان تاريكي سياسي است كه نبايد ترسيد. متاسفانه سيد جمال تنها استبداد خارجي را دشمن مي دانست ولي شاگردان ايشان بخصوص اقاي عبده متوجه شدند كه استبداد داخل است كه جرات به استبداد خارجي مي دهد. در استبداد داخل نه فقط مردم به ازادي نمي رسند و دينداري از بين مي رود بلكه روحيه مردم ضعيف مي شود. آمريكا روح ضعيف ملت ايران را مي بيند
حاكمان ايران موفق شدند تمام اميد ملت را نابود كنند. استبداد بنظر بنده بريتانيا نيست بلكه استبداد داخلي - مسجد كش- ، حاكمان ظالم هستند. ايران بايد درك كند كه در ضعف قرار دارد. روحيه مردم خيلي ضعيف است. حركت به آزادي رسيدن و پيشرفت در مردم ديگر پيدا نمي شود. يا فردي منادي ازادي مي شود و به مردم روحيه مي بخشد و ايران را به آرزوي ديرينه خود مي رساند و يا بايد منتظر امراض روحيه شديدي باشيم. تهديد آمريكا علت دارد. يكي از علت هاي آن حاكمان ما هستند. اگر مردمي بودند و از مردم فاصله نمي گرفتند و فساد مالي و اقتصادي خود را با زورگويي پنهان نمي كردند، به اين روز نمي رسيديم. چه بلاهايي بر سر جوانان و دانشجويان و حتي وبلاگ نويسان آوردند. بجايي رسيده ايم كه از اقاي شاهرودي التماس مي كنيم كه بازجويان شكنجه گر را كنار بكشد. از شاهرودي مي خواهيم مرتضوي را كنار بگذارد. از آقاي خامنه اي مي خواهيم حسين شريعتمداري را كنار بگذارد
روشنفكران ما بجاي اميد بخشيدن و توليد علم، دنبال التماس با حاكمان هستند. با زندان و حكم اعدام استاد دانشگاه دكتر اقاجري چنان به روجيه جامعه دوم خرداد ضربه زدند كه دانشجويان را از چند طبقه به پايين پرتاپ مي كردند. اين ظلم، بي جواب نمي ماند. احضار خانم شيرين عبادي، باعث ضربه شديدتري به جامعه شد. اگر روشنفكران جامعه دست بكار نشوند، مطمئن هستم كه اقاي خامنه اي كشور را به نابودي مي رساند. نيروگاهاي اتمي براي ما نه ازادي مي آورد و نه پيشرفت. شوروي نيروگا هاي اتمي صد برابر ايران داشت ولي مردم همصدا با يكي از حاكمان شوروي تمام خط فكري را براحتي تغيير دادند
قرائت اسلام خامنه اي بزرگترين خطري است كه ايران را تهديد مي كند. صدام در هنگام حكومت، كشورهاي همسايه را تحديد و تخريب كرد و ظلم او حتي باعث شد بعد از حكومتش باز عراق به اين روز بيافتد. يعني ظلم او حتي با رفتنش باز براي مردم باقي ماند. حكومت طالبانيست نيز اين بدبختي را بر سر افغانستان آورد. قبل از اينكه آقاي خامنه اي همان بدبختي افغانستان و عراق را بر سر ايران بياورد بايد جلوي او را گرفت. اگر به دموكراسي برسيم، روحيه مردم قوي مي شود و ديگر هيچ شخصي ايران را تهديد نخواهد كرد. مردم به صداقت خامنه اي دل ببندند؟ يا به عدالت آقاي خامنه اي؟‌ يا به انتخابات ازاد آقاي خامنه اي؟ مردم به چه چيزي از اقاي خامنه اي دل ببندند؟ حتي قرائت اسلام اقاي خامنه اي، همان قرائت طالبانيست با رنگ ايراني است. روشنفكران ايران بجايي كه مردم را در اين حركت دلگرم و نيرو ببخشند، ترس و وحشت و سازش كاري را مقدم مي دانند. چرا ايران را اقاي خامنه اي مي دانند؟ چرا كل نظام و حركت انقلاب را خامنه اي قرار دادند. گفتند در انتخاب بين قدرت حاكم و صداي ملت، ‌قدرت حاكم را انتخاب كرديم. قدرتمداران جهان منتظر ضعف كشورهاي ما هستند. كسي توانست براي افغانستان كاري بكند؟ حكومت افغانستان براي خود دوستي قرار داد؟ قرائت كثيف حكومت طالبان باعث نابودي كشورشان شد. كسي توانست براي عراق كاري بكند؟ همگي تماشا كردند كه آمريكا چگونه بامباران مي كرد. ما احتياج به جهان داريم و بايد كشورها دوست ما باشند. اگر به ملت خود توجه مي كرديم و براي اولين بار معناي حقوق بشر را درك مي كرديم و متوجه مي شديم به حقوق هر ايراني بايد احترام قائل باشيم، كسي مي توانست ايران را تهديد كند؟ تمام دولتهاي جهان براي حاكمان مردمسالار احترام قائل هستند. هنگامي كه دولت، مردم را دارد، از چيزي حراس ندارد
تنها راه نجات قوي كردن روح جامعه است. روح جامعه به دو عامل بستگي دارد، يكي به عدالت كه همان ازادي است و به تفسير بنده ازادي يعني اعلاميه جهاني حقوق بشر را رعايت كردن ودومين عامل قوي كردن جامعه، قوي سازي ضعيفترين افراد جامعه است. هر زنجيري تا هنگامي قوي است كه ضعيفترين حلقه آن چه مقدار قوي است. توجه به مستضعفين و افراد ضعيف جامعه بهترين پيروزي و استحكام جامعه است. امروز جامعه ايران هم زير ستم و ظلم قرار دارد و هم فقر و مشكلات بيشتر بر دوش ضعيفان جامعه است
شايد بعضي خوانندگان دوست دارند بشنوند كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و مردم ايستادگي مي كنند و زورگويي آمريكا به شكست منجر مي شود ولي بنظر بنده بايد جهاد را از خود شروع كنيم و تا استبداد وجود دارد و زورگويي داخلي وجود دارد، مطمئن هستم زورگويي خارجي نيرو مي گيرد. زورگويي داخلي باعث بوجود آمدن زورگويي خارجي مي شود. حمله به سفارت آمريكا به همان اندازه بد است كه به حقوق شهروندان و شخصيتهاي ايران صورت بگيرد. هرچقدر به حقوق بشر توجه نكنيم و هرچقدر اين زندانها و زورگويي خامنه اي، مرتضوي و شريعتمداري و ياران آنها بيشتر باشد، بيشتر مورد نهديد قرار مي گيريم

5 Comments:

  • At 9:39 am, Anonymous Anonymous said…

    مگر نه اينكه مطهري باعث حكومت استبداد شد؟ حكومت طبقه روحانيت همان استبداد است

    اسلام دمكراسي است يا سوسياليسم؟ آيا دين احترامي براي حقوق فردي دارد؟ نبايد دنبال جمهوري مطلق باشيم؟

    محمود طلائي

     
  • At 11:34 am, Blogger hosseein said…

    با تشكر از پيام زيباي شما. بزودي كامل جواب مي دهم

     
  • At 12:28 pm, Blogger hosseein said…

    پاسخ شما را در وبلاگ قرار دادم
    به اين آدرس برويد
    http://hosseeinkhodadad.blogspot.com/2005/01/blog-post_21.html

    در مورد اقاي مطهري و دموكراسي توضيحي نوشتم

    با سپاس
    حسين خداداد

     
  • At 12:01 am, Anonymous Anonymous said…

    Thanks for your effort,
    Keep writting in same subject,
    To my opinion ,the most import one .

     
  • At 1:53 am, Anonymous Anonymous said…

    واقعا از نوشتار شما لذت مي برم
    هربار قشنگتر و مفيدتر قبل مي نويسيد
    ادامه بدهيد

     

Post a Comment

<< Home