Hosseein khodadad

<جوي جوك سياسي ايت الله خامنه اي>

Sunday, January 16, 2005

نوشتار روحاني وبلاگ نويس و پاسخ به آن



نوشتار روحاني وبلاگ نويس و پاسخ به آن

متن نوشتار روحاني وبلاگ نويس

با سلام و اظهار امتنان از حضور و سطورتان..... در ابتدا بايد عرض شود كه ديدگاه اينجانب در قبال برخي از مواضع جنابعالي همراه با پرسش و چالش خواهد بود...... البته اين امر به معناي دوري گزيني و عدم مواجهه منطقي بايكديگر قلمداد نخواهد شد ..... بنده هم به مانند شما از زحمات و لطمات خانم عبادي در پاسداري از حقوق بشر قدرداني و قربت انديشي مي نمايم.... اما به مانند شما در صدد قهرمان سازي و كيش شخصيت افراد و اشخاص نخواهم بود ...... دو ديگر آنكه در فرازي از يادداشتتان فرموده ايد ،، روحانيت مجبور به قبول حقوق بشر شد،، كه تصور بنده آن است چينش و گويش چنين سياقي التهابي است از ايهامات و الهامات نادرست از ترسيم فضايي منصفانه و محقانه كه با مغالطه ،، كنه و وجه،، در صدد تعميم و سرايت آن جامعه مي باشد....طبعا بر فرزانگان و مهر انديشان جامعه عيان است كه روحانيت از جمله صنوف و صداهايي در جامعه بوده است كه همواره عليه استبداد به مبارزه بر خواسته است ( طبيعي است كه در هر قشري از جامعه افراد و يا جرياناتي وجود دارند كه بر اساس منافع خويش در صدد فرموله نمودن انديشه خويش برآيند).... سيد جمال الدين اسد آبادي، مرحوم ناييني، مرحوم طالقاني و امام خميني از جمله آزادي خواهاني بوده اند كه عمر خويش را در تحقق رستگاري و ازادي اين جامعه سپري نمودند ( البته اين بيان به معناي ناديده انگاشتن خدمات و زحمات فريختگاني چون مصدق و شريعتي نمي باشد).... شايسته و بايسته است كه خويش را از يكسو نگري و انحصار طلبي كه الهه مقدس جامعه ايران گرديده برهانيم... همواره در طلب دانايي و دارايي باشيد. روحاني وبلاگ نويس

پاسخ بنده

آقاي روحاني وبلاگ نويس از نوشتار شما ممنون هستم. قبل از پاسخ دعاي امام زين العابدين (ع) را مي خوانم
خداوندا بر كسي كه بمن ظلم مي كند دست توانا بده و بر كسي كه با من به دشمني برخاسته زباني رسا بده و بركسيكه با من لجاجت مي كند پيروز گردان و چاره اي بر كسيكه برايم توطئه مي چيند بمن بنما و نيروئي براي پيروزي بر كسيكه مرا تحت فشار مي گذارد عنايت فرما... نووي نيز در صحيح مسلم روايت مي كند كه كسيكه از او حقي ضايع شود و بر آن سكوت كند به منزله يك شيطان لال است

از اينكه مي خواهيد چهره روحانيت را سفيد كنيد و جانب داري بكنيد كمال تشكر را دارم. بيان كرديد كه بنده سعي در قهرمان سازي خانم شيرين عبادي دارم. البته قهرماني ايشان بسيار روشن است و بنده چه كسي هستم كه بخواهم از ايشان تعريف كنم ولي احضار خانم شيرين عبادي از طرف * حضرات قهرمان* يك طنز و يا يك ديوانگي بايد حساب بيايد. ايا صداي ملت كه ايشان را قهرمان مي خوانند بايد ناديده گرفته شود و يا همين نظرسنجي در اين وبلاگ كه اكثريت به وي راي مي دهند؟ اگر روش قهرمان سازي را مي پسنديدم مرحوم خميني را مانند ديگران كه نام برديد مرحوم ناييني، مرحوم طالقاني نام مي بردم و كلمه ،، امام،، را اضافه نمي كردم. حتي كلمه اقاي و دكتر شريعتي و اقاي مصدق بكار مي بردم و اين كمبود نيست كه لقب آقا براي اين افراد قرار داد، كه شما متاسفانه در نوشتار خود يا عمدا و يا بي توجهي كرديد. بنده ثابت مي كنم كه روحانيت مجبور به قبول حقوق بشر شد و حتي تا امروز با اعلاميه حقوق بشر مخالفت مي كند. بسيار جالب است اگر شما خلاف آنرا بتوانيد ثابت كنيد.
اولا انتظار ندارم كه اعتراف كنيد كه دستگاه روحانيت تقصير و بسيار كوتاهي كرده است و ديگران در اين زمينه مسافت بسيار طولاني از شما جلو افتاده اند. در حاليكه دين مخالف تبعيض و اصل حقوق بشر است ولي حق ويژه براي دستگاه روحانيت حتي حاكميت وجود دارد. در پيش از دويست سال، در تاريخ بيست و شش اوت هزار هفصدو هشتادو نه 1789اعلاميه حقوق بشر در هفده ماده در فرانسه نوشتند. در دو سال بعد قانون اساسي فرانسه مكتوب شد ماده محتوي اصول حقوق و آزادي ها تصويب و منتشر شد. و دو سال بعد در قانون اساسي مصوب مجلس ملي فرانسه مواد ديگري به اعلاميه حقوق بشر و شهروندي در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي افزوده شد تا تعداد مواد مرتبط به حقوق بشر به سي وپنج ماده از كل صدوبيست و چهار ماده قانون اساسي گرديد. و بعد از تشكيل سازمان ملل متحد جمعيت آن سازمان اعلاميه جهاني حقوق بشر را در سي ماده تصويب و اعلام نمود. در سال هزار نهصدو شصدو شش دو قطهنامه ، يكي در مورد حقوق اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي و ديگري در مورد حقوق مدني و سياسي همراه با پروتوكول اختياري به آن ملحق شد
در سال هزار نهصد هفتاد نه 1979 ايده تدوين حقوق بشر در جلسه كنفرانس كشورهاي اسلامي مطرح گرديد يعني 200 سال طول كشيد و بعد از ده سال در سال هزار نهصدو هشتاد نه 1989در تهران منعقد شد. در جلسه هاي بعدي به تصويب نهائي رسيد. يعني پس از طي ده جلسه كنفرانس وزراي خارجي كشورهاي اسلامي و سه جلسه كنفرانس سران كشورهاي اسلامي و جلسات متعدد كميته ها و متخصصين و خبرگان اعلاميه حقوق بشر اسلامي تصويب شد. حال بايد ديد كه التزام و عمل به آن در كشورهاي اسلامي چند ده و ده ها سال طول خواهد كشيد

در عمل، روحانيت هيچ توجهي به حقوق بشر نمي كنند و مي دانيم هميشه علت اصلي هر انقلاب مردمي، رسيدن به حقوق بشر است. آزادي را اگر بخواهيم معنا كنيم بايد در حقوق و قوانين بشر تفسير كنيم. جالب اين است كه هميشه حقوق بشر ناديده قرار مي گيرد ولي هنگامي كه به دستگاه روحانيت ظلم بشود فورا فرياد حقوق بشر مي زنند. براي دفاع از حقوق خود، حقوق بشر مطلوب است ولي براي دفاع از مردم حقوق بشر ناقص و غير عملي است؟ حتي اجازه نمي دهند مراكز خارج از قدرت براي دفاع از حقوق بشر تاسيس شود و هر مركزي با مشكلات فراواني روبرو است. دين ما براي بشر و حقوق انسان نازل شده است ولي با نام اسلام و احكام اسلامي به حقوق ناس تجاوز مي شود. همين كيهان از حجاب اجباري در ايران دفاع مي كند و براي اهل كتاب به اجبار پوشش سر براي مؤمنان را با قانون و محاكمه اجباري مي كند ولي اجبار يك حكومت لائيك در فرانسه را فرياد مي زند حقوق بشر را رعايت كنيد. آيا براي يك ايراني اهل كتاب در ايران حقوق بشر غير منطقي است ولي همان ايراني مسلمان در خارج يكبار داراي حقوق بشر مي شود؟ اين درسهاي دستگاه روحانيت و نمايندگان حاكمان روحاني و عملكرد آنها است.
چرا حقوق بشر جهاني و حقوق بشر اسلامي بايد متفاوت باشد؟ آيا هر ديني بايد حقوق بشر ويژه براي خود تاسيس كند؟ درسهاي روحانيت باعث سستي و عدم تشخيص موارد استفاده از حقوق بشر گشت و اين باعث ايجاد يك حالت سهل انگاري در مطالبه و دفاع از اين حقوق توسط افراد متدين شد. حقوق بشر را هميشه حيله دشمنان براي ما خواندند و ما نيز باور كرديم كه حقوق بشر را فقط حضرات تشخيص مي دهند. صبر را بصورت تسليم و كرنش تفسير كردند و ما امروز كم كم متوجه مي شويم كه معناي صبر ايستادگي و استقامت است. صبر خاموشي نيست بلكه استقامت و روشني است. تفسير فتنه و پاشيدگي براي ادامه ظلم تفسير مي شود. وحدت يعني سكوت، و زورگويي حاكم ظالم را ناديده بگيريم؟ اين درس روحانيت به مردم است؟ در كجاي تاريخ ديده مي شود كه دستگاه روحانيت براي اعلاميه جهاني حقوق بشر سخني گفته باشد؟ هميشه به ما گفتيد كه حقوق بشر مخالف منافع كشور است، ايا اين نظريه واقعيت دارد؟
در همين راستا فهم و برداشت احاديث و رواياتيكه در رابطه با مناسبات بين مردم و حاكمان جامعه عرضه مي شود، ولي هنگامي كه خود بر كرسي قدرت بنشينند بكلي فراموش مي شود. هنگامي كه ديگران در كرسي قدرت بنشينند، فرياد تجاوز به حقوق مردم مي كنند و حقوق قانوني مردم را خواستار مي شوند. متاسفانه بحث جدي حقوق بشر را فقط چند شخصيت مانند خانم شيرين عبادي بيان كردند و حضرات اين بحث را اعتراض به حكومت و يا تشويش اذهان عمومي و يا طرح براندازي عليه نظام حاكم تلقي مي كنند. آيا رسيدن به حقوق بشر فقط با براندازي ميسر مي شود و بايد شعار حقوق بشر در انقلاب جديدي بلند بشود و راه و روش انقلاب فرانسه را در پيش بگيريم؟ يا افرادي كه حقوق بشر را اصل اسلامي مي دانند مي توانند آنرا عملي كنند؟ اعتراض به اعلاميه جهاني حقوق بشر فقط براي ادامه ظلم و ستم بايد تفسير بشود و هيچ انسان عاقلي تفسير ديگري نمي كند. در همين هنگام اين شير خانم سعي و تلاش مي كند كه دستگاه روحانيت كمي به عقل بيايد و از داخل اين حركت صورت بگيرد. براي گمراه كردن بحث حقوق بشر، دستگاه روحانيت مجبور است گاهي بگويد با حقوق بشر موافق است ولي نه در عمل و نه در گفتار صداقت ديده مي شود. قتلهاي زنجيره ايي و قتل خانم كاظمي، بستن روزنامه ها و شكنجه وبلاگ نويسان ، همين حقوق بشر از نوع حكومت روحانيت بر مردم است. هر روز به حقوق مردم تجاوز مي شود. ولي هميشه حقوق را يكطرفه قرار مي دهيد. قهرمان سازي از حضرت مقام رهبري و حضرت امام ره واجب است و نبايد گفت قهرمان سازي شده است بلكه حق را بيان كردن است ولي دفاع از احضار اين خانم مظلوم قهرمان سازي بيان مي شود. اگر زمان شاه بود و شنيده مي شد كه بازجويان شكنجه مي دهند، خود شما فرياد عدالت حكومت علي را بلند نمي كرديد؟ چگونه شده است كه خانم كاظمي حقي بر گردن شما ندارد؟ چرا در زمان شاه و ظلم قوه قضاييه فرياد مي كشيديد كه اسلام در خطر است و جوانان را شكنجه مي دهند و امروز آنچنان سكوت مي كنيد كه انسان شك مي كند كه مردم داراي حقوقي هستند. چرا در زمان شاه تشويش اذهان عمومي و براندازي عليه نظام واجب بود و امروز همين مقابله با ظلم گناه محسوب مي شود؟ يا باور داريد كه در كشور ظلم صورت مي گيرد و دستگاه روحانيت سكوت و مصلحت انديشي براي حاكم مي كند و يا مي خواهيد ثابت كنيد كه اين روش حاكم همان روش علوي است. اگر اعتقاد به حقوق ناس داريد... بفرماييد براي خلخال در پاي دختر يهودي فرياد بكشيد. انصاف و درس اخلاق حضرات كجا رفت؟ خود از اين همه سخن و امر به معروف چيزي باور داريد؟ آيا مي شود از حاكم انتقاد كرد. ايا شما خود ترسي نداريد كه دو كلمه بيان كنيد؟ مطمئن هستم كه شدت ترس آنچنان وجود شما را در بر گرفته كه جواب اين سئوالها را مسكوت مي گذاريد
يكي از محققين معاصر هنگام تحقق در مورد تجاوز به حقوق بشر در تاريخ اسلامي آنرا مملو از اين تجاوزها يافت و نتايج تحقيقات و كاوشگري هاي خود را در سه هزار صفحه و هفت جلد كتاب بنام – موسومه العذاب – منتشر نمود. آنچه كه در اين مجموعه از انواع مختلف بيدادگري و تجاوز به حقوق انسان – حقوق بشر – ثبت شده است موجب دهشت و حيرت شديد و عرق را بر پيشاني مي نشاند. تعجب مي كنم كه شما مي بينيد ظلم و تجاوز را به وبلاگ نويسان و خود روحاني وبلاگ نويس هستيد ولي عرق شرم بر پيشاني نداريد. قهرمان تاريخ سيد جمال الدين اسد آبادي را فرياد مي زنيد در حاليكه شاگرد ايشان گفتند كه اشتباه ايشان اين بود كه فقط به ظلم از خارج توجه مي كرد و مشكل اصلي ظلم و استبداد در داخل است. ظلم داخلي باعث رشد ظلم از خارج مي شود. اين درست است كه غرق شدن در مشكلات تاريخي بيهوده و اگر براي عميقتر كردن اختلافات و تجزيه و گروهبندي امت باشد زيان اور است ولي تاريخ را با هاله اي از تمجيد و تقدس پوشاندن نيز امت را از مطالعه واقعيتها و آموزش و عبرتگيري محروم مي كند، ضمن اينكه به تجاوزات به حقوق انسان ها و بكارگيري روش هاي سركوبگرانه توسط حكام مقبوليت و مشروعيت مي بخشد. كشتار زندانيان كه اقاي منتظري بيان كردند در زمان كدام حاكم بود؟
امروز دستگاه روحانيت اشاعه تجاوز به حقوق مردم است. كتك زدن و بدرفتاري مردان با همسران و حتي حقوق مساوي براي زنان قائل نيستيد. حتي دختر بدنيا نيامده مانند پسر بدنيا نيامده مانند هم حق و حقوق ندارند. چند درصد به ديه مساوي اعتقاد دارند؟ شما برخورد مساوي را نمي شناسيد. برخورد شما با آقاي خامنه اي همان نيست كه با مردم برخورد مي كنيد. همين نوشتار امروز شما در پيام كتبي، خطاب آقا و امام براي بعضي و فراموشي آن براي ديگران روشن است. براي شخصي بايد صلوات فرستاد و براي شخص ديگر شكنجه و توهين حتي در روزنامه عمل علوي بيان مي شود. ديروز كيهان از كتك زدن يك نماينده اصلاح طلب افتخار مي كرد و آقاي مرتضوي عاشق شكنجه است ولي صداي شما حضرات خاموش است. آيا اين ارزش انقلاب بايد محسوب بشود؟ اين نوع اعمال پاسداري از خون شهدا است؟
اگر مي گويم حتي علت رسالت و فرستادن پيامبر همين عدالت و مراعات حقوق بشر است، سخن بي منطقي نمي زنم و كافر نيز نيستم. سوره حديد 25 خداوند رسولان خود را براي ميزان نازل كرده است تا عدل را در ميان مردم برپا دارند. شما خود را عالم ديني مي دانيد و مردم را جاهل ولي اين را بدانيد كه پيشرفت ايران و آرامش و توسعه بخصوص در اين عصر نخواهد رسيد مگر اينكه براي فرزندان خود كرامت را تامين كنيم. برخورد با فرزندان جامعه و دانشجويان و وبلاگ نويسان و روزنامه نگاران همين كرامت انساني است؟

ما بايد به حجم تجاوزات به حقوق انسان و تخلفات موجود در كشور ايران امروز اعتراف كنيم. آنچه در گزارشات مجامع بين المللي و مؤسسات مرتبط به حقوق بشر در مورد حجم و ميزان تجاوز به حقوق بشر در ايران آمده است همگي حمله مغرضانه نيست هر چند بعضيها از آن براي اهداف خود استفاده مي كنند ولي واقعيت اينست كه زورگوئي و ظلم و تعدي در كشورمان از آنچه در گزارشات مي آيد بيشتر است. ما بايد در مقابل اين احضار ها ايستادگي كنيم و دفاع از آنرا به عهده بگيريم. ما بايد در برنامه هاي درسي و رسانه هاي گروهي حقوق بشر را ارائه دهيم. از افراد و مؤسسات حقوق بشر دفاع كنيم و به نشر فرهنگ كرامت فرزندانمان كوشش كنيم. بله من مي گوييم روحانيت مجبور به قبول حقوق بشر است و اگر بزودي از زورگويي و حق ويژه فاصله نگيرد، بداند كه خداوند حكومت ظالم را نابود مي كند
منتظر پاسخ شما مي مانم




12 Comments:

  • At 4:59 am, Blogger hosseein said…

    بازديد از وبلاگ روحاني وبلاگ نويس بكنيد و ببينيد چه زيبا وبلاگ را طراحي كرده است
    http://www.peywand.persianblog.com/

     
  • At 5:00 pm, Blogger hosseein said…

    آيا احضار خانم شيرين عبادي سياسي است؟
    با توجه به گفتار خاتمي و سخنگوي وزارت امور خارجه اين احضار سياسي نيست و اصلا چيز مهمي نيست. ولي وكيل شيرين عبادي همان را گفت كه بنده در نوشتار قبلي توضيح دادم.
    اگر شكايت خصوصي است كه بايد كلانتري محله آنرا دنبال كند و نه دادسراي تهران. اگر من از اقاي خامنه اي شكايت خصوصي كنم، ايشان نيز بازداشت و به دادسراي انقلاب احضار مي شود؟ متاسفانه اگر اقاي آصفي كمي عاقل بود خود اعتراف مي كرد كه اين احضار و شكايت خصوصي از طريق حاكم صورت گرفته است و مي خواهند شيرين عبادي در ميدان رقابت انتخابات گام ننهند زيرا اقبال مردم در مورد كانديدا شدن شيرين عبادي بيشتر از هر شخصيت ديگر است. بجاييكه هموطنان و دولت خاتمي از شيرين عبادي طرفداري كنند، سكوت مي كنند و خارج بايد از ايشان طرفداري بكند. ياد سالروز روزنامه حيات نو افتادم. براي روزنامه جمع مي شوند ولي بنظر مي رسيد براي تبليغ براي اقاي كروبي جمع شدند! كسي به داد مردم نمي رسد و فقط به فكر قدرت طلبي و سازش با ظالمان هستند، اين هم از روش حاكميت برادران روحاني

    البته اگر اقاي خامنه اي احضار مي شد همين روحاني وبلاگ نويس قهرمان سازي مي كرد براي ايشان؟

     
  • At 5:15 pm, Anonymous Anonymous said…

    با?د عرض کنم هم?ن روحان? که دنبال قهرمان ساز? نم?باشد خود در تمام نوشته ها?ش از خاتم? ?ک قرمان بزرگ و بدون اشتباه ساخته است.

     
  • At 5:53 pm, Anonymous Anonymous said…

    سلام من كه شما را نميشناسم ولي از نوشتار شما شهامت و ايران دو ستي و تعهد عميق به اسلام شما را احساس ميكنم ضمنا از ايراداتي كه از افرادي كه از آنها در نوشتاري تعريف كرديد ميگيريد معلوم ميشود اهل زد و بند و مجامله و تعارف نيستيد خودتان هم كه گفتيد كه به هيچ گروه وحزب و دسته اي نه وابسته ايد و اسير چگونه جناب آقاي روحاني وبلاگنويس به شما تهمت قهرمانسازي ميزند وبشما عنوان كبش يعني گوسفند قرباني ميدهد بعد هم اسم خودرا روحاني ميگذارد اگر ايشان نماد روحانيت هستند فعلي الاسلام السلام

     
  • At 8:28 pm, Anonymous Anonymous said…

    آقايان ما فرياد و فغان خودمان را به كي بايد برسانيم از دست اين به اصطلاح روحانيون؟
    هيچ كجاي اين مرز و بوم از تعرض و دست اندازي اين حشرات در امان نمانده
    ظلمي كه به ما روا مي شود والله در زمان چنگيز و نموتده هايش هم نبود آرزوي روزي را دارم كه خميني و خامنه اي و هر چي وطن بباد ده رو رسواتر از امروز ببينم

     
  • At 8:35 pm, Anonymous Anonymous said…

    با عرض سلام

    و آرزو? توفيق.. سوال من اين بود که آيا شما اين مطلب را از آقا? قندچ? خوانده ايد

    http://www.ghandchi.com/363-GodAndUs.htm

    به اين قسمت از مقاله چ? فکر ميکنيد

    )

    اساسأ اشکال يکتاپرستي مذاهب ابراهيمي را به بهترين وجه در ده فرمان موسي ميتوان مشاهده کرد، يعني گرچه آن قوانين اخلاقي براي جامعه لازم بودند، ولي خدائي که نظير يک پادشاه مستبد نگهبان آن است)؟

    احساس شخص? بنده از خواندن قرآن هم?شه هم?ن بوده..خدا? مستبد..که دا?م بشر را امر و نه? م?کنه و منتظر خطا? از انسان هست ..که او را تنبه کنه..شما که درک عم?ق تر? از قرآن دار?د نظرتان چ?ست؟؟

    متشکرم

     
  • At 9:31 pm, Anonymous Anonymous said…

    بنده به اسلام منهاي آخوند ايمان دارم و بايد به كتابهاي استاد شريعتي و آقاي اكبر گنجي بيشتر توجه كرد و از دست آخوندها راهايي پيدا كنيم

     
  • At 9:34 pm, Anonymous Anonymous said…

    رفراندوم رفراندوم اين است شعار ملت

     
  • At 10:31 pm, Blogger hosseein said…

    سئوالي خوبي كرديد و بزودي سعي مي كنم ديدگاه خود را برايتان بنويسم. سئوال شما اين استكه ايا خدا مستبد است، ايا خدا ديكتاتور است
    نوشتار ايشان را نيز خواندم

     
  • At 6:37 pm, Anonymous Anonymous said…

    حسين عزيز سلام
    خيلي اتفاقي نوشته ات را در پست الپر بعد از کامنتم ديدم.
    اولا من وبلاگي ندارم و وبلاگم در دست ساخته.
    دوما من نظر هايي در مورد اين جور مسائل دارم اما تخصص و علاقه ي اصلي من نيست. بيشتر مسائل سياسي - فرهنگي و گاها علمي را مي پسندم. موضوع اصلي اي که همه بايد بهش پايبند باشيم ? چيزه اول اينکه نبايد کسي احساس کند که طلايه دار اعتقادات است. و عملا فرقي بين تند رو ها که به زعم ابطحي چهره ي اسلام را کريه جلوه مي دهند با خود ابطحي که دغدغه اش را ديندار مانند جامعه مي داند؛ نيست. فقط خشونت فرق مي کند در بحث پايه اي و استدلالي هر ? در صف اول حفاظت از اسلام ايستاده اند. من در اين زمينه نوشته اي دارم و در وبلاگم نوشته ام که اگر خدا خواست و دات کام شدم به همه معرفي مي کنم.من هر چي نگاه کردم به مطلب روحاني ؛ چيز خاصي نديدم. دعواي ما نبايد دعواي تاريخي و سرِ اشخاص باشد.مطلب و محتوا مهم است نه شخص بيان کننده. به هر حال به امام به عنوان روحاني يا مصدق به عنوان سياست مدار اگر کاري مشابه کرده اند؛ به خاطر ظرفيت ها ي موجودِ در اعتقادات و مسلک ها ي متبوع خودشان است که بايد با هم بررسي شوند ؛ نه خود اشخاص مقايسه.در مورد اسلام من نظرم اينه. يک بررسي بايد بشود نسبت به اينکه قبل از اسلام بشريت چه داشته و بعد از بشريت چه پيدا کرده.اين بخش مورد علاقه ي اسلاميون است. بخش بعدي خطرات و ظرفيت هاي مشکل ساز يک ايدئولوژي است که بايد بررسي شود. من فکر مي کنم که اسلام جزئي براي ???? سال بعدش به دنيا نيامده اما در اسلام کلي گرا و جهان بيني ممکن است اين نگاه ابدي باشد.
    نگاهي که اسلام به زن دارد؛ به حج داشته؛ به برده داري داشته؛ به چندزني مردان داشته ؛ همه ي اينها بايد بررسي بشود؛ رد کردن اين موارد از قدرت من خارجه اما نظرم اين است که بايد مثل بخش اول ؛ بررسي شود.اتفاقا اگر در بخش اول بررسي کنيم؛ اسلام نکات جالب و اعجازي دارد. هر چيزي را که بگوييد. در طهارت در مقاربت با همسر ؛ در مسائل بعضا نيمه علمي؛ در زندگي شناسي. به هر حال ديني بوده که انساني را که دختران را زنده به گور مي کرده و زنش را هر روز در هفته دور مردان فاميل مي گردانده و خون پرست بوده اند ؛ را به انساناني لااقل داراي کمترين برتري هاي بشري تبديل کرده؛ نمي تواند دين و مسلکي باشد که مترود بماند.
    دوستي نيمه انديشمند داشتم که بر اين اعتقاد بود که حضرت محمد ؛ از نظر رفتار شناسي و آسيب شناسي نمي توانست مثلا خانه ي کعبه را خوار بشمارد يا عرب هايي را که عمري به لهو و لعب مي گذراندند رو از ازدواج با بيش از يک زن منع کند يا خيلي مسائلي مثل طواف که حضرت محمد نمي توانست در آنها دست ببرد. مجبور بود که تا جايي انعطاف نشان دهد. و همين طور مي گفت کشيش مسيحي اي که در پانزده سالگي با پيامبر دوست بود؛ بر پيامبر اثر زيادي گذاشته و همين باعث شده که از نظر ايداولوژيکي اسلام به مسيحيت نزديک باشد.
    منظورم از اين ? نکته ي اخير اين است که بعضي از قوانين اسلام (قوانين جز گرا) مربوط به تمدن عرب بوده نه اسلام؛ و من به جرات مي گم ؛ اگر ما تمدن ايراني نداشتيم که با اسلام در‌آميزد؛ الآن نمي توانستيم تمدن اسلامي را با تمدن عربي متفاوت بدانيم.
    و منظور کلي ام اين بود که آسيب هايي که يک مسلک دارد بايد بررسي شود. روحانيون و روشنفکران ديني بخصوص بنشينند و ببينند چرا اسلام (اسلامي که توسط حکومت ها پخش مي شد) در برخورد با موانع فکري ؛ سايش پيدا کرده و متاسفانه گاها در منطق فعلي اسلام جوابي براي سوال هايي که آن موانع از جمله مارکيست ها و ليبرال ها مطرح مي کنند ؛ جوابي پيدا نمي کنيم. اسلام ممکن است با آزادي در تعارض نباشد. اما بايد ثابت شود. بايد به گذشته توجه شود. چطور ما که به انقلاب اسلامي دايورت مي کنيم که ببينيد انقلاب ما براي برچيدن نظام غير عادلانه بود ؛ پس چطور الان نمي توانيم به جرات گذشته نه از گذشته بلکه از حال دفاع کنيم.

    مطالب کم کم زياد شد. به هر حال همين که حرفي درست يا اشتباه زده شود؛ کمکي است براي آيندگان.

    با تشکر
    ميلاد

     
  • At 9:40 pm, Blogger hosseein said…

    سلام ميلاد گل، خوبي عزيز
    هميشه نوشتار شما برايم بسيار جذاب است و اميدوارم هرچي زودتر وبلاگ درست كني و بتوانم بيشتر با نظر هاي شما آشنا بشوم. مشكل ما فهم و قرائت ديني است. انحصار قدرت از قرائت ديني باعث نابودي هرگونه دفاع مي شود. روحانيت هميشه به بنده مي گويد شما حق نظر در مورد دين نداريد و يا افراد را در درك صحيح جاهل و نادان مي دانند. هميشه احساس مي كنند آنها بهتر از ديگران سخن خدا را در قلب جاي داده اند. بنده حاضرم ثابت كنم كه دين اسلام دين ازادي و اختيار است و مخالف هر نوع اجبار و زورگويي است. دين اسلام، دين تجاوز و ستم نيست. ولله خسته شدم با حضرات بحث كنم زيرا باور آنها از كرامت انساني مختص به خودشان است. ما را حتي به عنوان مسلمان چه برسد به مؤمن قبول ندارند. شكي نيست كه بنده به قرائت ديني اقاي خامنه اي كافر هستم و قرائت ديني افرادي مثل اقاي خاتمي و خانم عبادي را بهتر قبول دارم. بايد اسلام را از چنگال انحصار حضرات نجات بدهيم. اقايان جنتي، مشكيني، مرتضوي ، شريعنمداري و... فكر مي كنند همين قرائت زورگويي و اجبار اسلام است و اين مرا بشدت عذاب مي دهد و فكر مي كنم كمتر كسي به اين مسئله توجه مي كند. منطق فعلي اسلام از جانب حاكم ضد حقوق ناس و جوانان كشور است. كسي نمي تواند از اسلام حاكم امروز طرفداري بكند. من با كسي دعواي شخصي ندارم ولي با تفكر تحجر و اجبار با نام دين در ستيز هستم. مي دانم اسلام با آزادي در تعارض نيست ولي اول بايد ثابت كنيم اسلامي كه حضرات بيان مي كنند، تنها قرائت از اسلام نيست. اسلام با فرهنگ ايراني در ستيز نيست. اسلام حتي به فرهنگ اعراب احترام قائل شد ولي فرهنگ ضد حقوق بشر را مخالفت كرد مانند زنده بگور كردن دختران. ماه هاي حرام از فرهنگ اعراب گرفته شده است. درد ما دين داري و قرائت صحيح از دين است. اسلام هر فرهنگ را احترام نهاده است و هميشه مردم دوست بوده است. براي مشركان قران را نازل مي كند. با قرائت حاكم كمتر كسي مي تواند از دين دفاع كند. بعضي نيز براي ستيز با دين مي گويند همين قرائت طالبان و محافظه كاران اسلام است. حال صداي كوتاه ما چگونه مي توانيم ثابت كنيم كه اينچنين نيست در حاليكه اكثريت دستگاه روحانيت دنبال اجبار ديني در احكام هستند؟ حتي حجاب را اجباري براي اهل كتاب بيان مي كنند. ببخشيد مطالب بنده نيز زياد شد. ولي سخن شما را تاييد مي كنم. به هر حال همين كه حرفي درست يا اشتباه زده بشود، كمكي است براي ايندگان
    با تشكر از شما ميلاد جان
    حسين

     
  • At 10:46 pm, Blogger hosseein said…

    پاسخ به پرسش آيا خداوند مستبد است

    متاسفانه با استبدادي كه در ايران شاهد آن هستيم، سئوال پيش مي ايد هنگامي كه حضرات ديندار از استبداد و مستبدان طرفداري مي كنند، ايا خدا نيز مستبد است. در پاسخ بايد عرض كنم كه خدا را نمي شود با انسان و يا هر موجود ديگر سنجيد. خداوند اگر چه بر تمام هستي انسان اختيار دارد و مي تواند اختيار و آزادي را بكلي از انسان بگيرد ولي خداوند هم عادل است و هم مهربان. رحمت خدا بسيار و بي پايان است. و اگر كسي مجازات بشود نيز بر محبت و انسان دوستي استوار است. خداوند منتظر خطا از انسان نيست بلكه مي خواهد انسانها همگي از خطا و اشتباه خود ياد بگيرند. خداوند در كمين گناه كاران است، يعني منتظر برگشت آنها. اگر يك قدم بسوي خدا برويم خداوند ده قدم بسوي ما مي آيد، در حاليكه اگر يك قدم عقب برويم خداوند فقط يك قدم عقب مي رود. براي شناخت خدا بايد خودمان را بشناسيم

    آيا انسان فقط دنبال امر و نهي و تنبه است؟ خير اين چنين نيست . انسان چيست؟ تمام وجودمان از خداست. اگر سخن مي گوييم، اين ما نيستيم كه سخن مي گوييم زيرا حتي قدرت سخن گفتن از خداست. اگر دست را تكان مي دهيم يعني خدا اين دست را تكان مي دهد. پس هستي و حركت و رفتار ما ، از ما نيست بلكه از خدا است. ببخشيد در پاسخ تاخير صورت گرفت. نوشتار جناب اقاي قندچي را خواندم و علاقه دارم اگر در اينده فرصتي شد در مورد آن بنويسم. آرزوي سلامتي براي شما دارم

     

Post a Comment

<< Home