Hosseein khodadad

<جوي جوك سياسي ايت الله خامنه اي>

Wednesday, January 19, 2005

مهندس بازرگان و روشنفكران ايران



مهندس بازرگان و روشنفكران ايران

نوشتار دو شخصيت بزرگ ايران در روزنامه شرق فكر مي كنم مفيد قرار بگيرد. يكي نوشته اقاي حسن يوسفي اشكوري، بازرگان سخنور و سياستمداري مولد
http://mag.gooya.com/politics/archives/022346.php
وديگري
جرأت ليبرال بودن؛ بازرگان آموزگار اخلاق سياسى عصر ما، محمد قوچانى، شرق
http://mag.gooya.com/politics/archives/022345.php
فكر مي كنم نامهاي اشكوري و قوچاني نامهاي بسيار مباركي است كه در عصر ما از روشنفكران ديني درجه اول محسوب مي شوند. البته نام هاي اقايان قابل، كديور، باقي ، سروش، بهنود ، ابطحي و ... نبايد فراموش شود و دوست داشتم در مورد تك تك اين افراد بنويسم ولي بايد فرصت و مناسبت باشد كه بتوانم در اين مورد بحث كنم. شايد امروز بايد بيشتر از آقايان بازرگان، طالقاني و شريعتي سخن گفت ولي بهر حال دوستان خوبم اشكوري و قوچاني در مورد مهندس بازرگان نوشتند كه توجه همه روشنفكران جامعه را به آن دعوت مي كنم

توجه به نكاتي از نوشتار اقاي محمد قوچاني

بازرگان مهمترين دموكرات ايراني بود. بازرگان ازادي را به معناي حق مطلق فرد بر گزيدن آنچه مي پسندد معنا مي كرد. تنها يك خدا، يك معبود و يك قدرت مطلق وجود دارد و همه قدرت هاي ديگر نسبي هستند. فرديت را مبناي ديانت قرار داده بود. از نظر بازرگان اين افراد مؤمن هستند كه مي توانند جامعه ديني و سپس دولت ديني ايجاد كنند و نه بر عكس. با محور قرار دادن ارزش آزادي و مقدم دانستن آن بر همه ارزش هاي انساني به صورتي فطري و غريزي راه ليبراليسم را پيمود.اينگونه بود كه بازرگان كه ساليان دراز كراوات را از گردن باز كرده بود پس از انقلاب كمتر بودن كراوات ديده شد و گرچه در همه عمر براي رعايت شريعت اندكي از محاسن خويش را بر روي صورت حفظ مي كرد.. و نزد رهبر انقلاب اسلامي با صورت تراشيده و كراوات آويخته و كت و شلوار مرسوم و معمول نزد رجال قبل و بعد از 22بهمن57ايستاد و حكم نخست وزيري خويش را دريافت كرد. بازرگان ازاديخواه بود و استبداد را مهمترين دشمن ازادي مي دانست. بازرگان استعمار را محصول استبداد معرفي مي كرد. استبداد از پرورش فرديت انسان ها جلوگيري مي كند، شخصيت انها را تحقير مي كند و به محض ضعف نهاد حكومتي چنين جامعه ضعيف و افراد ناتواني را در معرض استبداد خارجي قرار مي دهد. دعوت مسعود رجوي را با طنز تلخ رد كرد و به فرزندان حزب الهي و مجاهدين خلق پيام اعتدال فرستاد. جامعه روحانيت مبارز ابوالحسن بني صدر را نامزد رياست جمهوري كرد ولي بازرگان او را هرگز مناسب اين كار نمي دانست. بازرگان نماز و بلكه نماز شب را ترك نمي كرد چه در فرنگ چه در ايران. گرچه همچون سنت گرايان خشك انديش قصد فرستادن فرزندان خويش با چوب تر به بهشت را نداشت. اما بازرگان در مجلسي نماينده بود كه با وجود راي بالاي مردم به او در آن ناسزا و دشنام شنيد، كتك خورد و توهين شنيد اما قاعده بازي را برهم نزد. نخست وزيري را با دل تنگي رها كرد كه با شعار – چريك پير – از او استقبال كردند و با فحش – پير خرفت – او را بدرقه كردند

در اين نوشتار جناب آقاي قوچاني مانند نوشتار هاي قبلي اسلام فردي را بيان مي كند و مخالفت با اسلام حكومتي مي كند. اين سخني است كه بسيار مورد پسند روشنفكران است كه مردم را نمي شود بزور به بهشت برد و نداي ازادي را بلند مي كند و مخالف قدرت مطلق حاكم هستند و قدرت مطلق را فقط خدا مي دانند و هميشه در مورد استبداد داخلي سخن مي گويند. اگر علاقه داريد متن كامل را بخوانيد همچنين مقاله سه اسلام نوشته قوچاني بسيار جالب و خواندني است.

توجه به نكاتي از نوشتار اقاي حسن يوسفي اشكوري
كه هنوز سالهاست در زندان قرار دارد زيرا او حجاب را اجباري نمي داند.

نوگرايي در انديشه و فكر ديني و مبارزات اجتماعي و سياسي مداوم و طولاني بر ضد استبداد و جهل و خرافه. بيزاري مهندس مهدي بازرگان از – تقليد – و اعتقاد و اعتماد وافر به – توليد – و ابداع و نوآوري است. روشنفكران بر دو گونه اند: توليد كننده يا مولد فكر و ايده و مقلد و پيرو. انديشمندان و روشنفكران و پژوهشگران در عرصه هايي فكر و انديشه اي توليد و ابداع مي كنند و راي و نظريه تازه اي را عرضه مي كنند و كسان بسياري از اهل فكر و تحليل و تحقيق انها را در مي يابند و در صورت پذرش و مقبوليت بازگويي و در شكل مطلوب تر و عميق تر بازخواني مي كنند و در واقع به تبليغ و انتشار و رواج و عمومي شدن آن افكار و نظريه ها دست مي زنند. از اين رو مي توان به نظريه پردازان – روشنفكران مولد – گفت و به پيراون و يا شارحان و مفسران – روشنفكران مبلغ – نام نهاد. در ايران روشنفكران مولد بسيار كم است و در واقع اكثر قريب به اتفاق روشنفكران در شمار مبلغان قرار دارند. روشنفكران ايراني عموما كاري جز ترجمه و تشريح و تفسير و ترويج روشنفكران و نظريه پردازان غربي و حتي گاه ترويج افكار و اراي روشنفكران دست دوم و سوم و مصرف كننده نداشته و ندارد. بازرگان نه تنها تقليدي نينديشيد و سخني نگفت بلكه آگاهانه از تقليد و پيروي و اطاعت كوركورانه احتراز مي كرد و از آن بيزاري مي جست و ديگران را نيز به احتراز از تقليد و روي آوردن به توليد فكر و استقلال انديشه دعوت مي كرد. بازرگان مي آموخت كه اگر كسي دين را با استدلال و اقناع عقلي نپذيرفت و حتي اگر فلسفه نماز و روزه را ندانست، نبايد تظاهر به دينداري و يا تقليد به آداب ديني كند. بازرگان استعمار خارجي را فرع بر استبداد داخلي مي دانست و بر اين باور بود كه درد از ماست و دواي درد نيز پيش ما است و بايد كشف كرد و به درستي از آن استفاده كرد تا شفا يافت. البته در انديشه بازرگان، استبداد ديرين و عميق چند هزار ساله ايران ريشه همه دردها و – ام الامراض – است و از اين رو بدون طرد استبداد و تحقق ازادي و استقلال ملت در برابر اژدهاي هفت سر استبداد كار ايران بسامان نخواهد شد و توسعه و پيشرفت و عدالت وقانون حاصل نمي شود. بازرگان حتي دين ورزي را در نظام استبدادي ناممكن و حداقل نارسا و سخت مي دانست. تكرار اراي گذشتگان، نه در شان متفكران و روشنفكران است و نه نفعي براي جامعه و مردم دارد. امروز نوانديشي ديني – روشنفكري ديني – بيش از هر زماني نيازمند توليد انديشه و استقلال فكري و نظريه پردازي نوين است.

آقاي قوچاني بيشتر دنبال ازادي و اسلام فردي است و اقاي اشكوري دنبال مخالفت با تقليد و ايجاد نوآوري است. جالب اين است كه استبداد بطوري فشار به روشنفكران جامعه وارد كرده است و برخورد با اقاي اقاجري باعث شده است كه شفافيت در سخنان پنهان گردد. اگر توجه كنيد همه روشنفكران هميشه در مورد استبداد داخلي سخن مي گويند و اين باب امروز شده است و علت آن قدرت مطلق و مستبد آقاي خامنه اي است كه نمي توانند شفاف بيان كنند. بايد در تعريف آقاي مهندس بازرگان سخنان خود را منتشر كنند. ولي بنظر بنده اين استكه امروز احتياج بيشتر به سخنان شفاف داريم. البته شايد اين روش اقايان مفيدتر باشد ولي هميشه عادت كرده ايم از بزرگان سخن بگوييم و نظر خود را با روش بزرگان بيان كنيم. بنظر بنده – ام الامراض – در روشنفكري اين است كه هميشه در چارچوب فكري ديگران سخن گفتيم. هنگامي كه مي نويسند با توجه به نظر استاد و روشنفكران قديمي مطلب مي نويسند. اگر تفسير قران و يا كتاب ديني مي نويسند فقط تكرار سخنان گذشتگان است و در محدوده ديگران سخن مي گويند. اين محافظه كاري مرض بزرگ روشنفكران جامعه ما است. براي نمونه اگر قران را تفسير مي كنند، محافظه كاري اجازه نمي دهد نظر و تفسير خود را بيان كنند بلكه چند تفسير گذشتگان را بيان مي كنند و يكي را بهتر قلمداد مي كنند. بنظر بنده اين تفسير قران نيست و يك بازنگري به تفاسير قديمي است. مي توان گفت تمام تفاسير معاصر ، هيچ يك تفسير قران نيست بلكه بازنگري و شرح و ترجمه تفاسير ديگران است. شايد روشنفكران روزي از در تمام نوشتار و گفتار از محدوده ديگران و محافظه كاري دست بكشند و شجاعت بخرج بدهند و سخن خود را بگويند. اگر هميشه بايد سخن ديگران را فقط تكرار كنيم و هميشه حاشيه نويس باشيم فكر نمي كنم به پيشرفت كمكي كرده باشيم. تمام روشنفكران جامعه ما يا دنبال شريعتي هستند يا بازرگان يا طالقاني و... هميشه در سخنان گذشتگان مانده ايم. البته مخالف اين عمل نيستم ولي خوب است روزي ياد بگيريم سخن خود را نيز بدون نام بزرگان بيان كنيم. خوب است از كساني كه به آنها و فكر آنها علاقه داريم نيز انتقاد بكنيم و نشان دهيم كه همه بزرگان هم جهات خوب داشتند و هم ما نيز نظر هاي ديگري داريم. انتقاد از مطهري، شريعتي، بازرگان و طالقاني كفر نيست. بايد سخنان همه را با شجاعت تعريف و نقد كنيم. البته شايد امروز همين نام بردن را بزرگترين پيروزي بدانيم و يادمان باشد تا ديروز حتي نام اين افراد باعث تكفير قرار مي گرفت


خلاصه سخن اينستكه امروز بدبختي بزرگي وجود دارد كه روشنفكران هم جسمي در زندان هستند و هم روحي در زندان قرار دارند كه نمي توانند شفاف مطالب را بيان كنند
بايد روشنفكران جامعه بتوانند ازاد و شفاف سخن بگويند و فقط مهاجرت باعث ازادي در سخن قرار نگيرد

0 Comments:

Post a Comment

<< Home