Hosseein khodadad

<جوي جوك سياسي ايت الله خامنه اي>

Friday, January 21, 2005

مطهري و ايا دموكراسي با اسلام مي خواند





جناب اقاي محمود طلائي سئوال شما را به دو قسمت تقسيم مي كنم. يكي در مورد مطهري و ديگري در مورد دموكراسي و سوسياليسم.
و اما در مورد مطهري
بنده چند نوشته ايشان در كتاب پيرامون انقلاب اسلامي – مرتضي مطهري – را بيان مي كنم و بعد شما خود نتيجه گيري كنيد.
هيچ كس نميخواهد اسلامي بودن جمهوري را بر مردم تحميل كند. ولايت فقيه به اين معني نيست كه فقيه، خود در راس دولت قرار بگيرد و عملا حكومت كند. نقش فقيه در يك كشور اسلامي، ‌نقش يك ايدئولوگ است، نه نقش يك حاكم
تصور مردم آنروز – دوره مشروطيت – و نيز مردم ما از ولايت فقيه اين نبود و نيست، كه فقها حكومت كنند و اداره مملكت را بدست گيرند. فقيه را خود مردم انتخاب ميكنند و اين عين دمكراسي است. اگر انتخاب فقيه انتصابي بود و هر فقهي، فقيه بعد از خود را تعيين مي كرد، جا داشت كه بگوئيم اين امر، خلاف دمكراسي است. مي پرسم از كجاي كلمه اسلامي مفهوم حكومت روحانيون استفاده مي شود؟ آيا اسلام دين طبقه روحانيت است؟ جمهوري به اصطلاح آخوندي در ذهنشان تداعي مي شود كه تنها فرقش با ساير جمهوري ها در اين است كه طبقه روحانيون عهده دار مشاغل و شاغل پستها هستند
جمله ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا، و كسي از ما، كسي را ارباب خود نگيرد، توحيد عملي اجتماعي است. گروهي مي پندارند جمهوري اسلامي مفهومي طبقاتي دارد، يعني حكومت عده اي از مردم ( يعني روحانيت) و اين تقويت فلسفه مادي طبقاتي است. به اين ترتيب حكومت واقعا در دست مردم قرار خواهد گرفت نه در دست طبقه اي خاص. اما همانطور كه عرض كردم، اين اشتباه ناشي از پندار باطلي است مبتني بر اينكه حكومت جمهوري اسلامي حكومت طبقه روحانيون است

اين بود قسمتي از سخنان اقاي مطهري و بنده در اين سخنان استبداد را نمي بينم. ولي بايد اعتراف كرد كه حكومت در دست يك طبقه خاص قرار دارد و آن هم روحانيت است. جمهوري اسلامي بايد از حكومت يك طبقه خاص بر مردم دوري كند و ازاد بشود. مشكل اصلي استبداد طبقه روحانيت و انتصابي كردن ولايت فقيه بدست چند فقيه ديگر است. امروز طبقه روحانيت وارد كارهاي اجرايي شده اند و حكومت را بدست گرفته اند. بنظر بنده شبه روحاني بدتر از خود روحانيت است. قاضي مرتضوي، مدير كيهان و... روحاني نيستند ولي شبه روحاني هستند. اين افراد ظالم تر هستند. راه نجات احترام و نهادينه كردن حقوق بشر است. قسمت دوم سئوال شما

****
آيا اسلام با دمكراسي در ستيز است؟
-
دنيا و حركتهاي صد سال اخير ثابت مي كند دو حركت در دنيا وجود دارد يك حركت دمكراسي و ديگري حركت سوسياليسم. در كشور ما به اين دو حركت دنيا توجه نشده است و تنها به حركت مهنويت توجه كرده اند. كمونيستها بيشتر دنبال سوسياليسم هستند و غربيها بيشتر دنبال دموكراسي هستند. تا جايكه كمونيستها شكست خوردند ولي در غرب حركت جديد سوسيال دموكرات بوجود آمد. در اروپا امروز شاهد هستيم كه احزاب سوسيال دموكرات بيشتر راي مي آوردند و حكومت مي كنند
دمكراسي دنبال حركت ازاد و ليبرال هستند. دموكرات دنبال سوسيال نيستند. براي همين بعضي سعي مي كنند اين دو را با هم جمع كنند. دموكراسي بر اساس اصالت فرد و حقوق فرد و آزادي فردي است. سوسياليسم بر اصالت جمع و تقدم حقوق جمع بر حق فرد استوار است. مي گويند طبقه ضعيف و كارگري هميشه دنبال سوسيال است و پولداران و طبقه بالا هميشه دنبال ازادي فردي هستند. مذهبيان فقط دنبال اصالت مذهب هستند و تبعيض مذهبي بوجود مي ايد
حركت دلخواه تمام مردم در غرب هم آزادي فردي را مي خواهند و هم حقوق مساوي براي همه جامعه. از اين جهت در دموكراسي اساس را بر حقوق بشر استوار كردند. امروز در تمام قانونهاي اساسي سعي و تلاش مي كنند كه حقوق بشر مركزيت پيدا كند. مشكلي فلسفي و حقوقي دنيا اين است كه به كدام دو قطب دمكراسي يا سوسياليسم بايد گرايش پيدا كرد؟ آيا مي شود هم به مسئله اصالت فرد توجه كرد و هم به اصالت جمع؟ آيا مي توان به هر دو رسيد؟ همه به دنبال اين پرسش هستند. و همچنين آيا دموكراسي بر سوسياليسم اولويت دارد يا بر عكس؟ بعضي از جامعه شناسان سوسياليست مي گويد جامعه مهم است و اصالت جامعه بر فرد مهمتر است. شكي نيست كه تحقق شخصيت فرد در جامعه و تحقق شخصيت جامعه در فرد صورت مي گيرد
در شرق و كشورهاي اسلامي حركت معنويت و احزاب مذهبي بيشتر مقبوليت دارند. اسلاميون سوسياليسم با اسلاميون دموكراسي خواه نيز در ستيز هستند. گاهي آنر ا اسلام راستگرا يا اسلام چپگرا نام مي نهند. در بين اين دو حركت، حركت پيشيني بنام اسلام سنتي هميشه در حال حركت بوده است. مشكل از دو قطب، تبديل به سه قطب شد. دموكراسي، سوسياليسم و معنويت. در قرن امروز روشنفكران حتي سعي مي كنند بين هر سه جمع كنند و بگويند مي توانيم داراي هر سه باشيم. معنويت مهم است زيرا اعتقاد به خدا باعث مي شود كه كارگر با وجدان باشد و همچنين كارفرما نيز وجدان انساني را بكار گيرد. دموكراسي مهم است زيرا حكومت زورگو و استبدادگر قرار نگيرد. سوسياليسم مهم است زيرا طبقه ضعيف مورد حمايت قرار بگيرند و انسان به فكر جامعه باشد
-
ضعف دموكراسي اين است كه اصالت فرد بر جامعه قرار مي گيرد. افزايش جنايت و بيكاري بوجود مي آيد. اصل شركتهاي چند مليتي قرار مي گيرد و ازادي فردي بر جامعه تحميل مي شود. سياست دولت بدست سهامداران و پولداران مي افتد و آنها به حقوق افراد ضعيف جامعه توجهي نمي كنند
-
ضعف سوسياليسم اين است كه حكومت آزادي فردي را نابود مي كند و جامعه و مصلحت جامعه باعث تجاوز به حقوق فردي افراد مي شود و پولداران سرمايه گذاري از كشور خارج مي شوند. اينجا نيز بيكاري و فقر افزايش پيدا مي كند.
-
ضعف اسلاميون اين است كه به مسائل از ديد انساني با توجه به مذهب با تعصب مي نگرند. يعني تبعيض مذهبي بوجود مي آيد. ديدگاه انساني اين است كه بدون تعصب به رنگ، نژاد و مذهب توجه شود. اسلاميون با حقوق بشر مشكل دارند. تفسير ديگري از حقوق بشر مي كنند. فضاي مذهبي براي اسلاميون بسيار باز مي شود و حقوق اقليت و تفكر ديگر بسيار بسته مي شود. تكفير و زندان و اعدام رشد مي كند. طبقه روحانيت حاكم قرار مي گيرد.

شكي نيست كه بشر امروز به هر سه اين قطب نياز دارد. هم به معنويت نياز دارد و هم به حقوق فردي و همچنين به حقوق جامعه. در يك قطب – من – سرگردان است و در قطب ديگر براي – من – روش زندگي ديكته مي شود. بنظر مي رسد كه بهترين روش رسيدن به هر سه و براي جلو گيري تجاوز معنويت به دمكراسي و يا تجاوز سوسياليسم به معنويت بايد اساس قانون را اعلاميه جهاني حقوق بشر قرار داد. تفكر دموكراسي و يا سوسياليسم و يا مذهبي هميشه در چالش است. بايد هر سه قطب حزبي مشخص داشته باشند و بتوانند با هم رقابت سالم داشته باشند. دعواي ملي گرايي و يا جمهوري خواهي و يا هر نوع دموكراسي بر همين سه اصل برمي گردد. شكي نيست كه اصالت ديني،‌اصالت فردي و يا اصالت جامعه به تنهايي موجب استبداد و تباهي جامعه مي گردد. براي جلوگيري از افراط گري يك اصالت بايد هر سه اصالت بتوانند ازادي بيان و فعاليت سياسي داشته باشند. حكومت مطلق پادشاهي يا ديكتاتوري در جهان ديگر مقبوليت ندارد. يعني اصالت يك فرد خاص يا يك طبقه خاص ديگر مقبوليت ندارد. اگر هم امروز باشند، يا با نام معنويت يعني استبداد ديني مي ايند و يا با نام دموكراسي، پادشاهي مي كنند و يا با نام سيوسياليسم ديكتاتوري مي كنند ولي به تنهايي نمي توانند قدرت بگيرند زيرا مقبوليتي ندارند.

اميد وارم پاسخ به سئوال كامل باشد. موفق و پيروز باشيد


1 Comments:

  • At 4:14 am, Anonymous Anonymous said…

    اقاي خداداد مرسي براي نوشتار شما

    محمود طلائي

     

Post a Comment

<< Home